درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠١
بوجود نیاورده است . و اگر بگوئید این وحدت عین همان وحدت است که دوباره آمده ، ملاک این بعدیت چیست ؟ چه ملاکی است که یکی را میگوئیم اول و دیگری را میگوئیم دوم و بعد ؟ آیا ملاک بعدیت زمان است ؟ آیا چون دومی در زمان دیگر آمده است دوم است ؟ و سومی چون در زمان دیگر آمده سوم است ؟ یا نه ، این تأخر ، تأخر ذاتی است ؟ اگر بگوئید ملاک بعدیت زمان است ، میپرسیم آیا آن اولی و دومی یک شیء واحد متصل هستند ؟ اگر چنین باشد که پس همه آنها یک شیء میشوند ، چرا بگوئیم اول و دوم . در این صورت مثل یک شیء ممتدی است که در این زمان پیدا شود ، بعد کشش پیدا کند و بیاید تا زمان دیگر ، در اینجا واقعا یک وحدت است ، اساسا دوم ندارد . مثل حرکتی میماند که در این دقیقه شروع میشود و تا دقیقه دوم ادامه پیدا میکند . حال اگر یک شیء از دقیقه اول تا دقیقه دوم ادامه پیدا کند ، در اینجا یک شیء است در همه این زمان . دیگر اولی و دومی ندارد . اگر بگوئید بین آنها فصل صورت میگیرد ، بدین صورت که در دقیقه اول یک حرکت دیگر پیدا میشود ، پس شما نمیتوانید بگوئید که یک چیز است که تکرار شده است ، حال آنکه منظور شما اینست که بگوئید شخص واحدی است ، شما میخواهید بگوئید وحدت یک حقیقت بیشتر نیست که گاهی به آن وحدت میگوئیم و گاهی ثنائیه و گاهی ثلاثیه . پس اگر فصل صورت گیرد دیگر این حرف شما معنی ندارد ، دو شخص میشود و وقتی دو شخص شد یک چیز نیست که در دو مرتبه صورت گرفته باشد .
[ فرض انشاء عدد با تکرار همراه با ثبات وحدت واحد ]
" و أما الذین یولدون العدد بالتکریر مع ثبات وحده الواحد فلیس یفهم للتکریر فیه معنی الا ایجاد شیء آخر غیر الاول بالعدد " . در بعضی از نسخهها " مع ثبات الوحده للواحد " است که درست نیست ، و در بعضی از نسخهها " مع ثبات وحده الواحد " است که این بهتر است . اینها