درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٣
هم سه کتاب نیست و یک کتاب است ، کتاب چهارم هم یک کتاب است . این را در اصطلاح هم عدد ترتیب میگویند . پس این گروه به این صورت نظر خود را بیان کردهاند که وحدت مبدأ سایر اعداد است و بعد از آن " دوم " ، نه " دو تا " ، آن که بعد از مبدأ ترتیب است دوم است و بعد از آن سوم . در این صورت و در این بیان حقیقت اشیاء عدد نمیشود ، بلکه ترتیب خاص میگردد . مثلا وقتی سؤال میشود که فرس در عالم چه حقیقتی است ؟ باید بگوئیم حقیقت هفده هزار و چهار صد و بیست و سوم ، نه حقیقت هفده هزار و چهار صد و بیست و سه . یعنی در ترتیبی که میان موجودات هست او عدد هفده هزار و چهار صد و بیست و سوم است . اگر انسان را در ترتیب اول بیست هزار گفتهایم ، در این ترتیب باید عدد بیست هزارم بگوئیم . پس این یک چیز دیگری است که با حرف دسته اول تفاوت دارد . آنگاه شیخ گفت : " فرتبوا العدد علی توالی وحده وحده " ، یکی بعد از دیگری بترتیب قرار گرفتهاند .
[ نظریه سوم ]
نظریه سوم چنین بود که آنها انشاء عدد از وحدت را علی وجه التکرار میدانستند . این نظریه خیلی عجیبتر از آب در میآید . به این معنی که هر عددی همان وحدت است که بار دیگر در آن عدد تکرار شده و تجلی کرده است . کأنه مثل این حرفی است که ما در باب ماهیات میگوئیم . یک وقت ماهیت را لا بشرط اعتبار میکنیم ، و گاهی به شرط این شیء و گاهی به شرط آن شیء و گاهی به شرط شیء دیگر . مثلا یک وقت انسان را لا بشرط و [ بطور مطلق ] اعتبار میکنیم ، بعد انسان را با قید موجود بودن اعتبار میکنیم و میگوئیم انسان موجود ، و یا انسان عالم اعتبار میکنیم یا انسان قائم . تمام اینها همان انسان مطلق است در