درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٤
آنها را در خارج نفی کنند و معتقدند که اشیاء محسوس و مادی واقعیت خارج از ذهن دارند ، ولی در مقام مقایسه ، وقتی که این افراد محسوس و مادی و متغیر را و نحوه وجودشان را با افراد مجرد و معقول و نحوه وجود آنها مقایسه میکنند میگویند افراد معقول حقیقتند و افراد محسوس رقیقه آنها هستند ، افراد معقول ذی الظل هستند و افراد محسوس ظل . یکی از انواع وحدت وجودی که عرفا قائل هستند همین نوع از وحدت وجود است . اشیاء در مقایسه با وجود حق ، نمیشود نام وجود روی آنها گذاشت . تعبیر این است : « عظم الخالق فی أنفسهم ، فصغر ما دونه فی أعینهم » . ذهن انسان همیشه چنین است که وقتی دو شیء را مقابل یکدیگر ببیند ، هر چه عظمت یکی از آنها نسبت به دیگری زیادتر باشد ، حقارت دیگری در چشم انسان بیشتر میگردد . مثلا همین ضبط صوت را که دارای حجم معینی است در نظر بگیریم ، وقتی در مقابل ضبط صوت دیگری با حجم بزرگتر قرار گرفت ، این کوچک میشود . هر چه آن طرف مقایسه بزرگتر باشد این کوچکتر بنظر میآید . حال اگر در مقام مقایسه ، متناهی با غیر متناهی مقایسه شود ، قهرا عظمت متناهی در نظر ما به صفر میرسد ، اصلا دیگر قابل اینکه اسمش را ببرند نیست . و این منحصر به خداوند است . وحدت وجودی که سعدی در بوستان میگوید همین است :
| ره عقل جز پیچ در پیچ نیست |
| بر عارفان جز خدا هیچ نیست |
| توان گفتن این با حقایق شناس |
| بر او خرده گیرند اهل قیاس |
| که پس آسمان و زمین چیستند |
| بنی آدم و دیو و دد کیستند |
| پسندیده گفتی تو ای هوشمند |
| جوابت بگویم گر آید پسند |
| که خورشید و دریا و کوه و فلک |
| پری آدمیزاد و جن و ملک |
| همه هر چه هستند از آن کمترند |
| که با هستیش نام هستی برند |