درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥١
جهان را هم کامل و بی نقص میدانستند روی این حساب میگفتند افلاک باید ده تا باشد ، میگفتند علاوه بر این نه فلکی که میشناسیم یک فلک نامرئی هم هست . اعداد چهار و هفت و ده را اهمیت میدادند و برایشان شخصیتی قائل بودند . " قال الرئیس أبو علی الحسین بن سینا : وأمثل ما یحمل علیه هذا القول أن یقال : کون الشیء واحدا غیر کونه موجودا أو انسانا ، وهو فی ذاته أقدم منهما ، فالحیوان الواحد لا یحصل واحدا الا وقد تقدمه معنی الوحده الذی صار به واحدا ، ولولاه لم یصح وجوده ، فاذن هو الاشرف الابسط الاول ، وهذه صوره العقل ، فالعقل یجب أن یکون الواحد من هذه الجهه . والعلم دون ذلک فی الرتبه ، لانه بالعقل ومن العقل ، فهو کالاثنین الذی یفتقر الی الواحد ویصدر منه . و کذلک العلم یؤول الی العقل . ومعنی الظن والرأی عدد السطح ، والحس عدد المصمت : أن السطح لکونه ذاثلاث جهات هو طبیعه الظن الذی هو أعم من العلم مرتبه . وذلک لان العلم یتعلق بمعلوم معین ، والظن والرأی ینجذب الی الشیء ونقیضه ، والحس أعم من الظن ، فهو المصمت أی الجسم له أربع جهات " . این توجیه را از قول شیخ الرئیس نقل میکند . ما نمیدانیم این جمله از کتاب شفا است ؟ تا آنجا که من مطالعه کردهام در این کتاب نبوده . آیا در اثر دیگری است ؟ در اینجا شیخ تأویل قابل قبولی را که بتوان سخن آنها را توجیه کرد که ذرهای قابل تعقل و قابل قبول باشد ، ارائه میکند . البته شیخ بعد ایرادهای زیادی میگیرد و میگوید اینها اشتباه کردهاند و منشأ اشتباهشان این بوده که یک حقیقتی را که ذهن میتواند لا بشرط تصور کند آن را بشرط لا فرض کردهاند . شیخ در توجیه آنها میگوید : اینکه شیء واحد باشد غیر از این است که موجود باشد . واحدی را یک وقت میگوئیم موجود است و یک وقت میگوئیم موجود نیست ، الواحد اما موجود او غیر موجود ، همانگونه که موجود را نیز به واحد و غیر واحد تقسیم میکنیم . پس واحد به موجود و غیر موجود تقسیم میشود و موجود به واحد و