درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٥
الماده معقول واقع میشوند . و به همین دلیل " جعلوها مستحقه للمفارقه
وجودا " . یعنی گفتند به همین دلیل اینها استحقاق و شایستگی این را
دارند که وجودا هم از ماده مجرد باشند . پس آنها به عدد مجرد و مقدار
مجرد معتقد بودند . افلاطون چنین چیزی را اعتقاد ندارد . او بر عکس معتقد
است که صور طبیعیه و صور نوعیه یعنی همین انواع مادی و طبیعی هستند که
میتوانند مفارق از ماده موجود باشند و حقایقی مجرده باشند . ما عدد مجرد
و ماوراء مادی نداریم ، مقدار ماوراء مادی نداریم ولی انسان ماوراء مادی
داریم ، حیوان و شجر ماوراء مادی داریم .
افلاطون اساسا منکر این بوده است که در خارج بعد مجرد از ماده وجود
داشته باشد . او میخواهد بگوید که عقیده به بعد مجرد از ماده عقیده کسانی
است که تعلیمیات را مجرد میدانستند . مسأله بعد مجرد از ماده ، همان
طور که جلسه پیش گفتیم ، هنوز هم به عنوان مسألهای در فلسفه مطرح است .
در باب حقیقت مکان و اینکه مکان چیست ، نظریاتی دادهاند . یک نظریه
در این باب هست که اتفاقا آن را هم به افلاطون نسبت میدهند ، ضد آنچه
که شیخ در اینجا به افلاطون نسبت میدهد . همین نظریه را به اشراقیون هم
نسبت میدهند . چون هر چه به اشراقیون نسبت داده میشود به افلاطون هم آن
را منتسب میکنند . البته این عقیده خود شیخ اشراق است که معمولا به
اشراقیون نسبت داده میشود . عقیده شیخ
> کردن برهان و نتیجه گیری کردن عادت میکند . مسائل فلسفه مسائل دقیقی است و چون مسائل دقیق است اشکال و ایراد در آنجا زیاد گفته میشود و همین سبب میشود که شخص کم کم ایمان خود را نسبت به برهان از دست بدهد و بگوید که اساسا برهان موجب یقین نیست ، و همانطور که در اوائل کتاب عرض کردم منجر به سفسطه و نظیر آن میگردد . بهرحال ، این تعلیمیات را ریاضیات میگویند تا در مقدمه بحثهای دیگر خوانده شود . . . و به همین دلیل که ابتداء تعلیم داده میشد تعلیمیات میگفتند .