درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٧
من حیث هو کثیر ، من حیث هو کثیر موجود است و من حیث دیگر واحد است . و این سخن درست نیست . کثیر من حیث هو کثیر از این حیث حتی موجود هم نیست . این مطلب چندان احتیاجی به بحث ندارد و بعدها در فلسفه ملاصدرا که بنابر اصالت وجود بوده بیشتر بر این مطلب تأکید شده که وجود و وحدت متساوقیناند . بحث دیگری هست راجع به اقسام وحدت . تقسیمی که متأخرین کردهاند اگر چه خالی از خدشه نیست ولی باز بهتر از تقسیمی است که شیخ کرده است . تقسیمی که در منظومه به تبع تقسیم اسفار آمده به شکلی است و تقسیم شیخ به شکل دیگر . این تقسیم شیخ چندان جامع هم نیست که حالا عرض میکنم . شیخ میگوید اینها را در باب واحد گفته که عین همان را اینجا هم گفته است : واحد یا بالعرض است یا بالذات . در واقع این را میخواهد بگوید که وحدت یا وحدت بالفعل و وحدت بالاضافه مثال میزند . وحدت بالاضافه یعنی اینکه دو شیء که کثرت حقیقی دارند در یک صفت با یکدیگر اشتراک داشته باشند و از این جهت بگویند ما واحد هستیم ، ما دو تا یکی هستیم . این وحدت در اصطلاح عرف و مخصوصا در امور اجتماعی خیلی رایج است . دو نفر که مثلا در وطن اشتراک دارند یا در دین یا زبان اشتراک دارند میگویند ما یکی هستیم ، همه چون مسلمانیم یکی هستیم ، همه چون ایرانی هستیم یکی هستیم ، همه چون فارسی زبانیم یکی هستیم ، چون همه آسیائی هستیم یکی هستیم . در حالیکه در اینجا وحدتی در کار نیست ، افرادی هستند کثیر من حیث هو کثیر و هر یک غیر از آن دیگری است ، وحدت واقعی ندارند . ولی چنین است که یک صفت کلی هم قائم به این است و هم قائم به آن ، این صفت کلی یک مصداقش به این قائم است و یک مصداقش قائم به آن . اسلام ، عقیده اسلامی ، ایمان اسلامی یک امر کلی است . این ایمان هم در این [ فرد ] وجود دارد هم در آن و چون بین ایمان این و ایمان آن شباهتی هست ، یعنی با هم وحدت بالنوع دارند ، و همه یک نوع ایمان هستند میگویند ما دو تا یکی هستیم ، در حالیکه آندو واقعا یکی