درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٦
گذشته هم ، مثل اینکه در باب وجود و شیئیت همین را گفتهاند که وجود و شیئیت متساوقین هستند . متساوقین با مترادفین فرق میکند . مترادفین را در جائی میگوئیم که دو لفظ دارای یک معنا و مفهوم باشند ، که معمولا به انسان و بشر مثال میزنند ، میگویند انسان همان معنا و مفهومی را دارد که بشر دارد ، و بشر همان معنا و مفهوم انسان را دارد . کلمه انسان دلالت میکند بر ذات این موجود که حیوان ناطق است و کلمه بشر هم همین دلالت را میکند ، لذا مترادفین هستند . متساوقین در جائی گفته میشود که دو کلمه از نظر مفهوم با یکدیگر مغایرند و از نظر مصداق واحد هستند . مثل ناطق و ضاحک . ناطق یک معنا را میفهماند و ضاحک معنای دیگری را ، ولی هر دو مصداقا همیشه یکی هستند ، یعنی هر ناطقی در خارج ضاحک است و هر ضاحکی در خارج ناطق است . اینها را متساوقین میگویند ، یعنی مصداقا و موضوعا همدوش یکدیگرند . سؤالی را متکلمین مطرح کردهاند که بعد وارد فلسفه شده و آن سؤال اینست که : آیا وجود و شیئیت مترادفیناند یا متساوقین و یا نه مترادفین و نه متساوقین ؟ بعضیها شاید اینها را مترادفین دانستهاند ، بعضی هستند که متساوقین هم نمیدانند و میگویند شیئیت مصداقا اعم از موجود است . ولی فلاسفه ما میگویند شیئیت و موجودیت مصداقا متساوقیناند ، یعنی کل شیء موجود و کل موجود شیء ، ما چیزی نداریم که شیء باشد و موجود نباشد و چیزی نداریم که موجود باشد و شیء نباشد . در مورد واحد و موجود هم همین حرف را میزنند و میگویند واحد و موجود متساوقین هستند . شیخ میگوید اشتباه نکنید . نمیخو اهیم بگوئیم مترادفین هستند ، چنانکه بعضیها گفتهاند ، بلکه متساوقین میباشند . ولی شیخ برای مدعای خود یک دلیلی میآورد که آن دلیل قابل خدشه است ، میگوید اگر مترادف میبود کثیر من حیث هو کثیر نباید موجود باشد ، چون کثیر من حیث هو کثیر واحد نیست ولی موجود است . این قابل خدشه است ، چون کثیر من حیث هو کثیر نه موجود است و نه واحد ، نه اینکه کثیر من حیث هو کثیر موجود است و من حیث دیگر واحد است . شیخ قبول دارد که کثیر من حیث هو کثیر هم موجود است و هم واحد ، ولی میخواهد ادعا کند که کثیر