درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٢
نیست و همه چیز متحرک است ، و بنابر حرکت جوهری مسأله شدن که همان مسأله حرکت است توجیه شد اما نه به صورتی که در غرب تعبیر شد . زیرا این تفکر متکی بر اصالت وجود بود ، نه اصالت ماهیت ، و توانست مطلب را به این شکل تعبیر کند که : اصل وجود فی حد ذاته تقسیم میشود به ثابت و سیال ، الوجود اما ثابت و اما سیال . وجود سیال که همان وجود حرکت است خودش نوعی و مرتبهای از وجود است ، نه ترکیبی از وجود و عدم ، نوعی بودن است نه جمع میان بودن و نبودن . مسأله هوهویت هم مبتنی بر مسأله وحدت است . اینجا هم میبینیم : " فی لواحق الوحده من الهوهویه و اقسامها " . در حقیقت یا وحدتی وجود دارد یا ندارد ، اگر وحدتی وجود ندارد کثرتی هم نمیتواند وجود داشته باشد . چون کثرت جمع وحدتها است و کثیر یعنی مجموع واحدها . اگر خود وحدت کذب و باطل باشد کثرت به طریق اولی کذب و باطل است . اگر وحدت نباشد چیزی در عالم نیست . زیرا چنانکه بعد هم خواهیم گفت وجود مساوق و همدوش با وحدت است و از یکدیگر تفکیک پذیر نیست ، یعنی نمیتوانیم وجود را نفی کنیم و وحدت را اثبات نمائیم یا وحدت را نفی کنیم و وجود را اثبات نمائیم . نمیتوانیم بگوئیم فلان شیء وجود حقیقی دارد ولی وحدت ندارد . اگر وحدتی در کار نیست وجودی هم در کار نیست ، چه وحدت را به همین صورت وحدت در نظر بگیریم و چه بصورت اتحاد که در باب حمل مطرح است و به معنای وحدت دو مفهوم است ، بهر حال مسأله وحدت است . اگر وحدتی در عالم نیست هوهویت نیست ، او اوئی هم نیست ، اوئی اساسا نیست تا او اوئی در کار باشد . هر چه هست " نه او " است ، حتی " نه او " هم در اینجا صادق نیست ، زیرا اگر یک شیء را از دیگری نفی کنیم و بگوئیم " نه او است " در عین حال " او " خودش خودش است ! و اما حرکت ، در مسأله حرکت هم همینجور است . در هر حرکتی یک وحدت اتصالی در همه مراحل از اول آن تا آخرش وجود دارد ، که اسم این را حرکت توسطیه میگذارند . یعنی اگر مثلا یک شیء از یک نقطه مکانی به نقطه دیگر حرکت کند ، در عین اینکه این شیء متحرک در هر لحظه در مکانی است که