درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٣
نگرفت که در حرکت که شدن هست وجود و عدم با همدیگر جمع شدهاند ، که خود این فکر هگل و امثال اینها ریشهاش اصالت ماهیتی است . بر عکس ، گفت که اساسا این ماهیاتی که ذهن ما میسازد همه اعتباری است و آنکه حقیقت دارد خود هستی است و هستی ماوراء ذهن بشر است ، و آنچه ذهن بشر از اشیا میگیرد صورتها و ماهیات است . یعنی حداکثر تعمق ذهن انسان ، اگر برسد ماهیات است و الا اغلب به عناوینی دست مییابد و به ماهیت نمیرسد و ماهیت هم اعتباری است . آنچه که حقیقت دارد چیزی است که عینیت خارجی عین ذاتش است ، نه چیزی است و ماهیتی است که عینیت خارجی پیدا کرده ، آنچه وجود دارد چنین نیست که چیزی است که وجود دارد ، یعنی ذاتی باشد و عینیت ، اصلا نفس عینیت است . آنچه را که در ذهن میآید و شما میبینید غیر از عینیت است ، آن ، چیزی است که عینیت را باید به او بار کنیم ، آن ماهیت و اعتبار است . آن که وجود دارد نفس عینیت خارجی است ، نفس وجود است . ملا صدرا بعد به اینجا رسید که وجود تقسیماتی به خود میگیرد ، الوجود علی قسمین : اما واجب او ممکن ، الوجود علی قسمین : اما حادث او قدیم ، اما بالقوه او بالفعل ، اما عله او معلول ، و از آن جمله : الوجود اما ثابت و اما سیال ، وجود در ذات خودش و در حقیقت خودش یا ثابت است یا سیال . وجود سیال را گفت : هو عین السیلان ، نه ذات له السیلان . یعنی حقیقت وجود سیال چنین است که حقیقته السیلان ، حقیقته الصیروره . او با تعبیر فارسی بیان نکرده که بگوید حقیقتش شدن است . و همه سخنها همین را میگویند ، یعنی حقیقت این وجود شدن است . آنوقت در این فلسفه ، شدن خود مرتبهای از مراتب وجود است ، نه اینکه وجود و عدم در شدن ترکیب شدهاند . بعد میگوید که به یک اعتبار وجود و عدم در شدن با یکدیگر ترکیب شدهاند ، اما این وجود و عدمی که در شدن با همدیگر ترکیب شدهاند آن وجود و عدم ناسازگار نیست تا کسی خیال نکند که پس اصل امتناع اجتماع نقیضینی که منطقیین گفتهاند دیگر از میان رفته است . میگوید اینکه در حرکت وجود و عدم هم آغوش یکدیگرند ، عدم نقیض نیست ، هر کسی که چنین خیال کند آن را نشناخته است . پس باید توجه به این بیانات و با گیر