درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤
مطلب دیگر این است که انسان دارای دو طبیعت است ، یا کأنه انسان دارای دو شخصیت است شخصیت طبیعی و شخصیت ادراکی . یعنی انسان یک طبیعتی دارد که آن طبیعت به سوی مقصدی روان است و کار خودشان را انجام میدهد . حالا شما طبیعت بدنی انسان و دستگاههای بدنی انسان را در نظر بگیرید . دستگاه تنفس ، دستگاه هاضمه ، دستگاه گردش خون ، همه اینها کار خودشان را انجام میدهند و بر اساس یک غایتی حرکت میکنند و کارهای خود را بطور منظم و دقیق انجام میدهند . ولی طبیعت غیر شاعر انسان نمیتواند خود به تنهائی به هدفهای خود برسد ، مگر اینکه طبیعت ذی شعور انسان یعنی دستگاه ادراکی انسان را استخدام کند و بکار گیرد . اینست که دستگاههای طبیعی بدن انسان نیازهای خود را در دستگاه ادراکی منعکس میکند . مثلا فرض کنید که طبیعت احتیاج به آب دارد . آنوقت در طبیعت ادراکی انسان حالتی منعکس میشود که اسم آن حالت تشنگی است ، انسان در خود یک رنجی احساس میکند و رنج یک حالت ادراکی است ، بعد انسان به فکر میافتد که این رنج را از خودش رفع کند . فورا میرود و آب سرد و گوارایی مینوشد . از نظر دستگاه ادراکی ، برای انسان یک رنجی پیدا شده و این رنج را با نوشیدن آب رفع کرده است ولی نمیداند که این دستگاه ادراکی استخدام شده برای آن دستگاه غیر ادراکی . طبیعت نیاز عملی به آب پیدا کرده ، بدن آب میخواسته ، اگر این موضوع در دستگاه ادراکی منعکس نمیشد ، آب که از آسمان برای او نمیآمد . وقتی که این صورت در دستگاه ادراکی پیدا شود و چنان حالتی احساس شد ، دستگاه ادراکی برای خودش ، برای رفع رنج خودش شروع به کار میکند ولی نمیداند که الان که دارد برای خودش کار میکند در واقع دارد به طبیعت خدمت میکند . یا یک بچه شیر خوار را در نظر بگیرید که گرسنه و تشنه میشود و گریه میکند هیجان پیدا میکند که حتما شیر بنوشد . او اساسا خبر ندارد که معده دارد یا ندارد ، خبر ندارد که این شیر مورد احتیاج معده و مورد احتیاج بدن است . او فقط حالتی را احساس میکند و یک رنجی را از گرسنگی و تشنگی احساس میکند