درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢
ذات پروردگار ، میگوئیم وجودی است ولی در شدت و کمال نامتناهی . ما خود وجود نامتناهی را که مستقیما نمیتوانیم درک کنیم . میگوئیم وجودی است اما نه متناهی . آقای طباطبائی در " اصول فلسفه " مثالی در این مورد ذکر میکند که مثلا برای یک دهاتی که فقط حسن آباد و علی آباد خودش را دیده و بعد آمده شهری مثل کاشان را دیده ، به او میگویند شهر نیویورک ، میگوید چه جور جائی است ؟ گفته میشود شهری است اما نه این شهرها ، برای او هیچ جور دیگری نمیشود تعبیر کرد . با گفتن نه از این شهرها مماثلت و مشابهت را نفی میکنیم . ما نسبت به ما فوق خودمان حتی تا نامتناهی هم حکم صادر میکنیم و همچنین نسبت به مادون خودمان تا جائی که نمیشود برای آن حدی تعیین کرد . ما در حدی که هستیم همان مرتبه از وجود را ادراک میکنیم ، قوه انتزاع است که درجات بالاتر و درجات پائینتر را به ما معرفی میکند با یک سلسله وجود سلبی ، وجودی نه آن وجودها ، شهری نه از آن شهرها ، وجودی در کمال غیر متناهی در غیر متناهی . دو تا سلب با یکدیگر توأم شده است ، یعنی با دو سلب یک اثبات را میفهمیم . متناهی بودن یک امر سلبی است نفی هم یک سلب دیگری است . این سلب و سلب را وقتی با یکدیگر توأم کردیم ، یک معنی اثباتی را درباره غیر متناهی درک میکنیم .
غایت داشتن مشروط به شعور نیست
یکی از اشکالات نسبتا مهمی که در باب غایت داشتن طبیعت میکردند این اشکال بود که غایت داشتن فرع بر شعور و ادراک و رویه است . یک موجود ذی فکر ، ذی رویه میتواند که دارای غایت باشد یعنی کاری را لاجل غایتی انجام دهد ، اما موجودی که فاقد شعور و ادراک و رویه است ، معنی ندارد که فعلش برای غایتی باشد . طبیعت که مسلما فاقد شعور و فاقد ادراک است ، بنابراین طبیعت خودش در فعلش غایت ندارد . شیخ میگوید این حرف درست نیست . " الرویه لا نجعل غیر ذی الغایه ذا الغایه " یعنی فکر سبب نمیشود که اگر چیزی غایت نداشته باشد بواسطه فکر صاحب غایت شود ، بلکه اثر رویه و