درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧
میتوانیم بگوئیم غایت دارد ! شیخ میگوید شما در اینجا اشتباه کردهاید . فکر ، ملاک غایت داشتن نیست . فکر داشتن کاری را ذی غایت نمیکند . ذی غایت بودن ربطی به فکر داشتن و فکر کردن ندارد . فکر نقش دیگری دارد . غایت داشتن در اینجا معنایش توجه طبیعت به یک کمال است ، به چیزی که آن چیز کمال او باشد . این مطلب با حرکت هم جور در میآید . البته با حرکت جوهری و الا این حرف با کون و فساد جور در نمیآید . مشکل است که ما به کون و فساد قائل شویم و در عین حال رویه هم قائل نشویم و معذلک بتوانیم بگوئیم جهت دار است . زیرا معنای کون و فساد این است که یک صورتی زائل میشود و یک صورت دیگری میآید . آنوقت غایت داشتن به معنای جهت داشتن برای خود طبیعت دیگر معنا ندارد . ولی اگر ما در باب جواهر هم قائل به حرکت شویم ، حرکت به حسب طبع خودش جهت دارد . حرکت یک حقیقت جهتدار است . یعنی سوئی دارد و به سوئی میرود . اساس غایت داشتن این است که طبیعت متوجه چیزی باشد که آن چیز کمال آن است . نشانهگیری کرده است ، توجه دارد . هدف همان نشانه است . البته راز و رمز حقیقیاش را شاید کسی نتواند کشف کند ولی وجودش کشف شده است که اینگونه است . گوئی میان آن کمالی که هنوز وجود ندارد و آنچه که الان طبیعت دارد ، میان حالت بالقوه و حالت بالفعل یک جذب و انجذابی موجود است . گوئی آن کمال از جلو دارد این را به سوی خود میکشد البته آن کمال که اکنون وجود ندارد که بخواهد این را بسوی خود بکشد ، معنایش این است که این به سوی آن غایت دارد میرود ، به سوی کمال خودش حرکت میکند . رویه داشتن و فکر داشتن سبب میشود که شیء ذی غایت مستشعر به غایت خودش باشد . یعنی از غایت خودش آگاه باشد . غایت داشتن یک مطلب است ، آگاه بودن به غایت مطلب دیگری . مثل اینکه وجود داشتن یک چیز است و آگاه بودن از وجود خود چیز دیگری . حالا آیا اگر یک موجودی از وجود خود آگاه نباشد وجود هم ندارد ؟ شیء هم غایت نداشته باشد یک مطلب است و آگاه به