درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦
شود . سقراط میگفت من هم کارم فقط مامائی است تا عقلها سالم بماند و اندیشههای سالم تولید کند . مقصود این است که عقل انسان اگر انحراف پیدا نکند بالفطره خودش درست فکر میکند و به نتیجه درست میرسد و کار یک معلم این است که جلوی اشتباه روی فکر را بگیرد تا در همان راه راست خودش حرکت کند و برود . در صحت و بیماری بدن نیز چنین است . اگر طبیب بیمار را بوسیله غذا یا دارو تقویت کند خود طبیعت بیماری را زائل میکند ، همانطور که درباره گلبولهای سفید گفته میشود . کار گلبولهای سفید بالطبیعه مبارزه کردن با آفتهاست . واکسن هم که به انسان تزریق میشود برای تقویت طبیعت است . واکسن در واقع میکرب ضعیف شده و بمقدار کم همان بیماری است که برای ایجاد آمادگی در بدن به یک انسان سالم تزریق میشود . بعد گلبولهای سفید شروع میکنند به مبارزه کردن با آن . دفعه دوم بمقدار بیشتر میزنند ، و باز گلبولهای تقویت شده با آنها مبارزه میکنند . و دفعه سوم باز بیشتر میزنند و این بار بدن بقدری قوی میشود که هر چه از این میکرب وارد بدن بشود خود بدن دفاع میکند . همین تقویت شدن یک موجود زنده در اثر مبارزه یکی از دلائل غایت داشتن طبیعت است .
افعال بی رویه هم غایت دارند
یکی از اشکالات مهم و قوی که به غایت داشتن طبیعت وارد میشد ، شاعر نبودن طبیعت است . میگفتند این معنی ندارد که ما بگوئیم طبیعت غایت دارد . طبیعت که عقل و فکر و شعور و ادراک ندارد ، پس غایت ندارد . چون غایت داشتن فرع بر شعور و ادراک داشتن است . مثلا انسان که در کارهای خود غایت دارد یعنی اینکه اول تصور فایده کاری را میکند و بعد آن فایده را که تصور کرده تصدیق میکند ، بعد مجموع منافع و مضار آن کار را با یکدیگر مقایسه میکند و میسنجد . وقتی که به نظرش رسید که نفعش بیشتر است آن را اختیار و انتخاب میکند . این است معنای غایت داشتن کار . ولی طبیعتی که شعور ندارد چگونه