درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠
که طبیعت جستجو میکند و به سوی او میرود که ما نام آنها را غایات میگذاریم ، آن همیشه برای طبیعت خیر است و برای طبیعت کمال است . یعنی چنین چیزی امکان ندارد که آن چیزی که طبیعت بطبعه او را جستجو میکند و به سوی او میرود شر خودش و نقص خودش باشد و آنها همان غایات ذاتی طبیعت است که طبیعت یا دائما یا اکثرا به دنبال آن است . و اما آنجائی که طبیعت به غایاتی میرسد که آن غایات مضربه طبیعت است و خیر طبیعت نیست و شر طبیعت است ، اینها همان غایات بالعرض است نه غایات بالذات ، و اینها همان است که ما اسمش را اتفاقی گذاشتیم و معنایش را توضیح دادیم . از همین روست که در مواردی که طبیعت به سیر و کمال خود میرسد هیچگاه کسی نمیگوید چرا چنین شد ؟ این یک امر عادی و طبیعی است یعنی مقتضای ذاتی طبیعت است و ذاتی است ولا یسئل ولا یعلل است . ولی وقتی به غایات ضاره میرسد آنوقت است که جای سؤال پیش میآید و سؤال میکنند چرا چنین شد ؟ مثلا فرض کنید اگر یک درختی در زمین کاشته شود و بعد برگ بدهد و شکوفه بدهد و سبز و خرم بشود اینجا این سؤال پیش نمیآید و این تعلیل نمیآید که به چه علت اینطور شد ؟ چه علتی در کار است ؟ جواب این است که علت خاصی نمیخواهد ، علتش خودش است ، نه علت دیگری . اما اگر مثلا یک درختی را ، شاخهای را در جائی کشت کنند ، بعد ببینند این رشد کرد پژمرده شد جای این سؤال است که چرا این طور شد ؟ پس معلوم است که طبیعت اگر معارض پیدا نکند نباید اینطور بشود . معلوم میشود که این واقعه مولود یک علل خارجی است ، و مولود این معارضها یا عائقها و مستند به آنها است لهذا سؤال میشود که این فسیل یعنی این شاخه درخت خرما را که کشت کردهاند ، چرا اینجور جمع شد و منقبض شد اینها ؟ یا اگر یک زن حامله شود و وضع حمل کند کسی نمیگوید چرا اینطور شد ؟ چرا وضح حمل کرد یعنی یک علت خارجی را جستجو نمیکند . ولی اگر سقط جنین کند جای این سؤال است که چرا سقط جنین کرد ؟ این معنایش این است که خود طبیعت به خودی خود اقتضای سقط ندارد اقتضای خود طبیعت این است که این بچه را به حد رشد برساند و وضع حمل کند . پس