درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣
است . یا تخته چوبی را فرض کنید که بر روی امواج دریا قرار گرفته است ، این امواج روی جبر طبیعی دائما این را از اینطرف به آنطرف میبرند ، یک موج تخته را به روی موج دیگر پرتاب میکند و آن موج او را به سوی دیگری میبرد و باز در اختیار موج دیگری قرار میگیرد . خوب حالا ممکن است این تخته به ساحل کشیده شود ، ولی نه اینکه این طبیعت تخته است که خودش را به ساحل کشانده است ، و یا آب یک طبیعت خاصی داشته که میخواسته آن تخته را از روی امواج عبور دهد و برساند به ساحل . بلکه جز این نبوده که هر موجی آن را به طرفی افکنده و بطور جبری رسیده به ساحل و اینطور نیست که بگوئیم اینجا یک طبیعت خاصی است که از آن ساعتی که این چوب روی این امواج قرار گرفت از اول متوجه این هدف بوده یعنی او میخواسته که خود را یا این چوب را برساند به ساحل و لذا آنرا از لابلای این موجها عبور داد تا رساند به ساحل ، نه چنین نیروئی و طبیعتی نبوده و بطور جبری حرکات موجها او را به ساحل کشانده است . یا مثلا یک طلبه ابتدا که از خانهاش حرکت میکند میرود حوزه علمیه چیز دیگری قصد دارد فکر کرده مثلا شیخ مرتضی انصاری بشود ، میگوید برویم درس بخوانیم بشویم شیخ مرتضی انصاری ، ولی بعد که در حوزه قرار میگیرد آن جریانها او را از جائی بجائی میکشاند . یک وقت آن کسی که میخواسته شیخ مرتضی انصاری بشود میبیند از دادگستری سر در آورده ، ( قاضی دادگستری شده است ) میپرسند چطور شد اینجا آمدید ؟ میگوید خود ما هم نمیخواستیم ، کشیده شدیم به اینجا ، حالا میبینیم آمدهایم به اینجا . بالاتر از این مثالها ، مثال کارخانههاست . این کارخانهها بهترین مثال برای جبر مادی است بدون اینکه هیچ غایتی در کار باشد . اگر انسان وارد یک کارخانه ریسندگی و بافندگی شود ، از ابتدا که انسان شروع کار را نگاه میکند ، میبیند در یک جا پنبهها و پشمها را آوردهاند و یک دستگاهی دارد آنها را میشوید . آن دستگاه با نیروئی که دارد حرکت میکند . پشمها را بالا و پائین میبرد و شستشو میدهد و بعد آنها را بیرون میریزد . یک دستگاه دیگر آنها را