درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩
غایتی حرکت میکند . باران که میآید روی کوهی میبارد و این کوه را میشوید . لازمه قهری اینکه باران بریزد روی کوه و خاکهای روی سنگها این است که این خاکها شسته شود . بعد آب که روی زمین شیبدار قرار گرفت لازمهاش این است که آب گل آلودی پائین برود و بغل کوه هم کم کم تراشیده شود . فرض کنید گنجی هم در آنجا هست . آن گنج هم پیدا شود . این لازمه این حرکت باران روی این کوه است و امری ضروری است ، اما غایت طبیعت نبوده . یعنی باران که از آن بالا نیامده که این گنج را ظاهر کند . طبیعت نیامده که آب گل اینجا راه بیفتد . او برای غایتی دیگر کار خود را انجام داده است ، ولی لازمه آن غایتش این بوده است . تمام شرور عالم از این قبیل است ، یعنی تمام شرور عالم غایت بالعرض هستند ، یعنی ضرورتهای عالم طبیعت هستند . یعنی طبیعت روی نظام خودش به سوی غایات خودش حرکت میکند و از نظر غایات خودش کار حکیمانه انجام میدهد ، ولی یک دسته امور ضروری که لازمه لا ینفک طبیعت است آنها نیز رخ میدهد که آنها غایت اصلی طبیعت نیستند . سخن ما در اینست که جواب ذیمقراطیس و به خصوص پاسخ مادیون جدید را ما به این بیان شیخ نمیتوانیم بدهیم . این بیانی که ما تا اینجا کردیم این است که هر چه در طبیعت رخ میدهد ضرورت است ، اتفاق نیست . ولی طرف ما میگوید بسیار خوب بگوئید ضرورت ، ولی این امر ضروری آیا غایت ضروری است یا غایت ضروری نیست . اگر هم آن را غایت بنامید ، غایت بالعرض است نه غایت بالذات . نتیجه این است که این نظریه میگوید درست است که انسان در طبیعت به وجود آمده و لازمه حرکات طبیعت همین بوده و لازمه قهری حرکات طبیعت این بوده که انسان به وجود بیاید ، و بنابراین