درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
یعنی شیئی که لا غایه له . البته نه به معنائی که در عبث تعبیر کردیم . در باب عبث یک کار را پوچ میگویند ، یعنی این کار برای هیچ هدفی به وجود نیامده ، بلا هدف به وجود آمده است ، کار اتفاقی کاری را میگویند که آن کار خود میتوانسته است که هدف باشد ولی عامل آن را برای این هدف به وجود نیاورده است . اتفاقا به وجود آمده است . ممکن بود یک فاعلی آن را هدف خود قرار دهد ، ولی آن بدون آنکه هدف فاعلی باشد به وجود آمده است . بنابراین عبث معنایش اینستکه این کار برای هیچ و پوچ به وجود آمده است ، بیهوده است . ولی در اتفاق معنایش این است که این شیء که به وجود آمده است دارای خصوصیاتی است که میتوانست آن خصوصیات هدف فاعل باشد و برای آن خصوصیات به وجود آمده باشد ، ولی فاعل آن را برای این خصوصیات به وجود نیاورده است . بنابراین در این سه تعریفی که کردیم ، یک تعریف که محل کلام شیخ است ، اینگونه که شیخ از بعضی از قدما نقل کرده اصلا تعریف ندارد ، یعنی معنی معقول ندارد . نوع دوم ، تصورش معقول و معنیدار است ولی بدیهه عقل حکم میکند به محال بودنش ، نوع سوم ، تصورش معنیدار است و بدیهه عقل هم حکم میکند به محال بودن آن ، بلکه با استدلال باید محال بودن آن را ثابت کرد و حتی عدهای طرفدار هم دارد .
غایت داشتن طبیعت از نظر فلاسفه ، متکلمین و طبیعیون امروز
بحثی که در این زمان ما با مادیون در مسئله اتفاق و تصادف داریم ، مسئله علت غائی است . و منظور از غایت ، غایت بالذات است . غایت بالذات از نظر فلاسفه الهی یعنی غایتی که طبیعت از اول به سوی آن غایت حرکت میکرده و برای رسیدن به آن هدف حرکت میکرده است ، و رسیدنش به آن هدف ضروری است . یعنی