درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧
علت کلی است واقف هستیم و میدانیم که هر جا علت هست معلول هم هست ، در آنجا نمیگوئیم اتفاق . ولی در آنجا که علت فاعلی بما هو کلی ، نیست و وجود فرد از آن جهت که وجود آن کلی است نیست ، بلکه وجود فرد از آن جهت که وجود خاص است ، علت است ، چون آنرا انسان نمیشناسد و بر جهات آن اطلاع ندارد ، اسم آنرا اتفاقی میگذارد و لذا اگر علم انسان عوض شود دیگر نمیگوید اتفاق است . یعنی اگر جهل تبدیل به علم بشود دیگر نمیگوید اتفاق است . در حالیکه جهل واقعیت را عوض نمیکند . پس بنابراین بیان آن نظر که میگفت " نسبت نتیجه با مقدمه نسبت امکان است ، چون فرض این است که این نتیجه بر این مقدمه مترتب نمیشود ، پس حالا که نسبت این نتیجه به این مقدمه بالامکان است پس یک عامل دیگری باید دخالت کرده باشد و آن عامل در مورد انسانها بخت است و در جاهای دیگر اسمش اتفاق است " مغالطه است . و جواب اینستکه نسبت این حادثه با علت واقعی خودش که فرد است نسبت ضرورت است نه نسبت امکان . پس مسئله امکان که از رابطه امکانی نتیجه با مقدمه نتیجهگیری میشود ، معلوم میشود رابطه رابطه امکانی نیست رابطه ضروری است . تکرار میکنم که ضرورت با غایت تفاوت دارد . حتی امثال ذیمقراطیس که قائل به اتفاق شدند نفی غایت خواستند بکنند نه نفی ضرورت . این بحثی است که باید در بیانات آقایان تجزیه شود . یک وقت کسی میخواهد قائل به اتفاق شود بدینگونه که شیخ در اینجا آورده به عنوان اینکه اتفاق را یک سبب از اسباب بشناسد و بگوید این مقدمه که منتهی به این نتیجه میشود این مقدمه متعلق به این نتیجه نیست ، نسبت این مقدمه و نتیجه نسبت امکان است و باید عامل دیگری دخالت داشته باشد ، اسم آن عامل را اتفاق میگذاریم ولی امثال ذیمقراطیس و امروزیها نمیخواهند اینرا بگویند . اینها