درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤
بر حسب شرایطی که در آن شرط شود و احوالی که اعتبار کنند . مثلا میگوئیم در موقعی که کف جنین تشکیل مییابد هر گاه مادهای که پنج انگشت از آن ساخته میشود زاید بیاید و قوه فائضه الهی با استعداد تامی در اجسام برای صورتیکه ماده مستحق اوست مصادف شود البته آن قوه فائضه آن صورت را تعطیل نمیکند و واجب میشود که در آنجا انگشت زائدی خلق شود . و این امر اگر چه به قیاس به طبیعت کلیه اقلی و نادر است و لیکن به قیاس به اسبابیکه ذکر کردیم اقلی و نادر نیست بلکه واجب و دائم میباشد . و استقصاء در بحث بر ما معلوم خواهد کرد که هر چیزی تا از طبیعت امکان خارج نشده و وجودش به واسطه اسباب واجب نشود موجود نخواهد شد و لیکن بیان این مسئله و مانند آن در فلسفه اولی خواهد آمد . بنابراین دور نیست که طبیعت واحد به قیاس بیک امر اکثری باشد و به قیاس به امر دیگر متساوی . چه فاصله میان متساوی و اکثری کمتر است از فاصله میان واجب و اقلی . علیهذا خوردن و راه رفتن چون قیاس به اراده شود و فرض کنیم اراده حاصل است از حد امکان تساوی خارج شده و اکثری میگردد و همینکه اکثری شد البته صحیح نیست که بگویند از اتفاق یا بخت بود . اما اگر نسبت به اراده ملحوظ نشود و خود آنرا نظر کنند در حالی که خوردن و نخوردن یکسان باشد میتوان گفت مثلا بر فلان وارد شدم و اتفاقا خوراک میکرد . و این در صورتی است که نسبت به ورود بر آن شخص ملحوظ شود نه نسبت به اراده او . و همچنین است اگر بگویند به او برخوردم و اتفاقا راه میرفت یا اتفاقا نشسته بود . و این سخنها همه مقبول و درست است .
مواردی که میتوان به اتفاق نسبت داد یا نمیتوان
حاصل اینکه اگر امری که واقع شده دائمی و اکثری نباشد