درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
چیزها کمالشان در اثر پذیری آنهاست نظیر فیلم عکاسی که فایده وجودیش در همین خاصیت انفعالی آن است . پاسخ استاد : این همان حرف ماست چه که تأثر فی حد ذاته عدم است . مثلا همین ماده المواد که ضعیفترین و فاقدترین موجودات است این ضعف برای وی منشأ کمال است ، چه در غیر اینصورت هیچ صورتی را نمیپذیرفت چه که شیئی همیشه از آن جهت که واجد است از پذیرفتن چیز دیگر امتناع دارد و همیشه از آن جهت که فاقد است قبول کمال مینماید . و هر متأثری هم از جنبه فقدان است که قبول اثر مینماید پس شما هم که میگوئید فاقد بودن بهتر است از واجد بودن ، خود فاقد بودن بذاته محال است که بر واجد بودن بذاته رجحان داشته باشد بلکه این فاقد بودن از آن حیث که منشأ بسیاری از واجد بودنهاست بر آن واجد بودن از آن جهت که منشأ خیلی فاقد بودنهاست ، برتری دارد . " بس زیادتها که اندر نقصهاست " باز هم شما واجد بودن را بر فاقد بودن ترجیح میدهید و این همان مقصود ماست . سؤال - پس میتوان گفت که اصولا مقایسه بین سنگ و انسان غلط است ؟ پاسخ استاد : اگر کسی اینکار را بکند بله ، ولی ما بین سنگ و انسان مقایسه نکردیم ، بلکه میان " وجدان " و " فقدان " قیاس نمودیم ، وجدان و فقدان را بطور کلی در همه جا میتوان یافت و اولی کمال و دومی نقص است . و همین جمله که در قوه و فعل میگوئیم " شیء از آن جهت که بالفعل است ، فعلیت دیگری را نمیپذیرد بلکه از آن حیث که بالقوه است فعلیت قبول میکند " این قوه همان جنبه فقدان و فعلیت جانب وجدان شیء است ، و شیئی که هم بالفعل و هم بالقوه است ، از آن جهت که بالفعل است فعلیت دیگری را نپذیرفته و این پذیرش از سوی قوه بودن آن صورت میگیرد پس : " ملاک وجدان و فقدان است " کما اینکه هیولای اولی از نظر وجود ذاتی شرالموجودات و انقص الموجودات است و همو فتح باب کلیه خیرات است .