درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠
که بنا است و ما گفتیم که علت غائی ، فاعل فاعل است . اگر مستکن نبود بنا هم نبود . پس دو فاعل داریم : یکی مستکن و یکی هم بنا . از جهت مستکن بودن ، فاعل بعید است و از جهت بنا بودن فاعل قریب است . غایت فاعل قریب در منفعل است . غایت بنا از حیث بنا بودن در منفعل است که ماده ساختمان باشد . لذا میگوید هر جا که غایت در منفعل نیست بدانید که فاعل بعید است . . . بعد بر میگردد به اصل مطلب که غایت گاه در فاعل است و گاه در منفعل . میگوید غایت که حاصل میشود یک وقت رابطهاش را با نفس حرکت مقایسه میکنیم که در این صورت اسمش نهایت است ( نهایه الحرکه ) . این غایت به معنی نهایت است نه به معنی علت غائی . میگوید غایت به معنی علت غائی باید مکمل و متمم وجود شیء باشد . نهایت حرکت که مکمل حرکت نیست ، چون در آنجا اصلا حرکت دیگر معدوم میشود ، اصلا نیست که چیزی به آن اضافه شده و کمال دهد . کمال آن هنگامی کمال است که کمال و مستکمل هر دو وجود داشته باشد . یک وقت همان خیر را که نسبت به فاعل غایت حساب میکنیم نسبت به قابل میسنجیم . مثلا در خانه صورت و هیئت خانه را با ماده ساختمان میسنجیم و این دو جور است : یک وقت با قابل بالقوه میسنجیم یعنی با آجر و خشت و گل که میتواند این صورت را بگیرد ، در این صورت نسبت به آن مصالح خیر اوست ، آن مصالح که بالقوه این صورت ساختمان را دارد ولی بالفعل ندارد ، این صورت ساختمان خیر آن مصالح است . و یک وقت با قابل بالفعل میسنجیم . صورت انسانیت که غایت علت فاعلی است خیر علت قابلی یعنی نطفه انسان است . پس یک چیز را که هم خیر و هم غایت مینامیم به این اعتبار است که نسبت به فاعل و قابل میسنجیم . حال که صورت انسانی نسبت به فاعل طبیعی ، غایت و نسبت به نطفه ، خیر است نسبت به این بدن چیست ؟ پاسخ این است که نسبت به این بدن ، صورت است . پس صورت انسانیه هم نهایت است ، هم غایت ، هم خیر و هم صورت . و این در صورتی است که غایت در منفعل باشد . اما در صورتی که غایت در فاعل باشد در آنجا قابل نیز در خود فاعل