درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١
اگر دقت کنیم میبینیم که آن غایات غیر متناهیه ، غایات بالعرضند نه غایات بالذات . مثلا هر انسانی مقدمه است برای انسان دیگر و او هم مقدمه است برای فرزند دیگر یا انسان دیگر و . . . الخ و بالاخره ما به انسان نهائی نمیرسیم که خلقت آدم برای این انسان نهائی بوده است . پس طبیعت در اینجا چه غایتی دارد ؟ جواب این است که غایت خلقت انسان ، فرزند داشت او نیست . هدف طبیعت در هر نوعی ایجاد و ابقاء آن نوع به توسط خود اوست ولی نوع در طبیعت نمیتواند که در یک فرد بصورت ابدی وجود داشته باشد ، پس افراد مقدمه نوع هستند نه اینکه فردی مقدمه فردی دیگر باشد ، و نوع هم همیشه حاصل است . حل اشکال غایت در مورد شرور : شیخ میگوید شرور از نوع غایت بالعرض دائمی ( در مقابل اتفاقی ) یعنی از جمله امور قسم سوم از سه قسم سابق الذکر است مانند رنگ خاص داشتن آهن در مورد شمشیر . در باب شرور این سؤال مطرح میشود که ماهیت شرور چیست ؟ آیا شرور به امور وجودی باز میگردد یا به امور عدمی ؟ آیا موجودات از آن جهت که موجودند به شر و خیر تقسیم میشوند یا از آن جهت که عدم و نیستی دارند و یا منشأ عدم و نیستی میشوند منتهی به شر میگردند ؟ مثلا زلزله از آن جهت که منشأ سلب حیات از عدهای میشود شر است . و یا خود مردنها را از جهت اینکه سلب حیات و صحت هستند شر میگوئیم . اما مطلب بصرف همین موضوع حل نمیشود . زیرا این سؤال مطرح میگردد که چرا جای این اعداد را وجود نمیگیرد . چرا به جای موت ، حیات نیست ؟ چرا . . . ؟ جواب این است که اینها از لوازم وجود اشیائی است که وجودشان خیر است . یعنی وجود آنها مقارن است با این نیستیها ، که در اینجا تفکیک اینها از یکدیگر محال است . پس امر دائر است بین اینکه آن خیرها نباشد تا این شرها هم نباشد یا اینکه هر دو باشند . مثلا نظام مادی تکامل موجودات مادی را اقتضا میکند . مرکبات باید باشد . اینها عناصر میخواهند یعنی