درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩
همان چیز مورد شوق است . مبدأ ادراک هم بدون غایت نیست . انسان موجودی است که شایسته است با مبدأ فکری کار بکند، لذا فیلسوفان کمال انسان را حکومت مطلق عقل میدانند. ولی عقل انسان در عمل همیشه فعال نیست و گاهی بالقوه باقی میماند . شیخ میگوید عبث کاری است که مبدأ فکری ندارد نه اینکه مبدأ فکری دارد و غایت فکری و عاقلانه ندارد . تعریف دیگری از عبث : بعضی گفتهاند که در عبث ، غایت هست ولی این غایت خیر یا مظنون خیرا نیست که شیخ میگوید : و قول القائل أیضا أن العبث فعل من غیر غایه البته هی خیر أو مظنون خیرا ، هو قول کاذب . خیر هر چیزی یعنی آنچه که شایسته است آن چیز اختیار کند . کمال هر شیء خیر آن شیء است . آخرالامر هم خیر و کمال بر میگردد به وجود و اشتداد وجود . خیر و کمال مساوی یکدیگرند . اما اعتبارا فرق میکنند . و چون موجودات دارای استعدادهای مختلف هستند لذا دارای کمالات مختلف هستند . مثلا کمال یک درخت گیلاس چیزی است و کمال اسب ، چیز دیگر . و یا مثلا در مورد قوا و استعدادهای انسان : دیدن ، برای چشم کمال است ، شنیدن برای گوش کمال است و این مطلب در مورد همه قوا و استعدادهای انسان صادق است . و یا مثلا لذت بردن در مراحل حیوانی ، کمال است . قوه شهوانی هر چقدر رشد کند برای خود آن قوه ، کمال است . اگر انسانی را در نظر بگیریم که تمام قوای حیوانی در او رشد کافی پیدا کرده باشد ، یک حیوان کامل است ، ولی اگر ما او را ناقص میخوانیم از آن جهت است که یک سلسله استعدادهای عالی انسانی در او توسعه نیافته است . اکنون یک وقت هست که آن خیر که کمال قوهای است بگونهای است که یا کمال قوهای دیگر منافات ندارد و بلکه هماهنگ با سایر کمالهاست و اگر نباشد نقص است ، این را میگوئیم خیری که عقل هم آنرا تصویب میکند و آنرا " خیر حقیقی " مینامند . اما اگر کمال یک قوهای در حد افراط بود بگونهای که مصر کمالات دیگر بود و مورد تأیید عقل نبود آنرا " شر " مینامند . اما مواردی هست که کمال یک قوه جزئی است ولی نمیدانیم مقبول عقل هست یا نه ؟