درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
ایرادی که وارد است این است که اینها آن چیزی را که قصد ضروری نامیدند آنرا هم داخل در عبث کردند بخصوص در اصطلاح آخوند در صورتی که چنین نیست ، تنفس را که نمیتوان گفت فعل عبث است . درست است که تنفس مبدأ فکری ندارد ولی مبدأ طبیعی دارد و کارهائی که مبدأ طبیعی دارند مسخر عقلی هستند که آن عقل فعال کار را حکیمانه و با غایت انجام میدهد . تنفس فقط در اثر شوق ما نیست که انجام میگیرد . پس کار عبث ، کاری است که مبدأ فکری در آن دخالت ندارد و بعلاوه اینکه طبیعت هم در آن کمک و فعالیتی ندارد . مثلا عضله که کار میکند خودش که شعور ندارد و مبدأ فکری ندارد ولی در عین حال کارش غیر حکیمانه و عبث نیست ، حکیمش انسان است و این عضله در تسخیر نفس انسان است . گفتیم که فعل انسان مبادی متعددی طولی دارد که بطور کلی آنرا در سه طبقه بیان میکنند : ١ - مبدأ قریب ، که مبدأ مباشر است و همان نیروی جسمانی است . ٢ - مبدأ بعید ، که محرک مبدأ قریب است و عبارت است از قوای شوقیه ( یا خوفیه ) که همان حالت هیجانی است که انسان به سوی معشوق و مطلوب پیدا میکند ٣ - مبدأ ابعد ، که مبدأ ادراک است که شامل تخیل هم هست ( مقصود از خیال ، ادراک جزئی است ) و گاهی مبدأ فکری است که در آنجا تفکر و محاسبه و سنجش و . . . است . در هر فعل از این سه عامل چارهای نیست . چیزی که هست این است که در قسمت ادراک ، گاهی تخیل ، گاهی فکر و گاهی هر دو دخیلند . همه این مبادی هم غایاتی دارند . غایت قوه عامله همان حرکت اعضاء و عضلات است بسوی وضعیت و محل مطلوب . قوه شوقیه هم بدون غایت نمیتواند باشد و غایتش