درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
اکنون شیخ میگوید : وقد علمت أن الشیء الواحد یکون صوره وغایه ومبدأ فاعلیا من وجوه مختلفه . یعنی شیء واحد ممکن است از یک نظر صورت باشد ، از یک نظر فاعل ، از یک نظر قابل و از یک حیث دیگر علت غائی . یک مثال ساده در این مورد خود " انسان " است که علت مادی است برای کتابت ، علت صوری است برای ماده بدن ، علت غائی است برای نطفه و علت فاعلی است برای حرکات خودش . این ، به یک معنای خیلی ساده بود ولی بمعنائی دقیقتر یک چیز از جهتی علت فاعلی خود و نیز علت غائی خود است هر دو از یک حیث نه از دو حیث . چطور ؟ مثلا فرض کنید در صناعت ، یک بنا که یک خانهای را میسازد بنا به اعتبار ملکه بنائی علت فاعلی است و سکونت در خانه علت غائی است . علت مادی و صوری هم که واضح است . حال همان علت غائی به یک اعتبار علت فاعلی هم هست یعنی علت فاعل بودن فاعل است . آن علت غائی بحسب وجود عینی خارجی ، علت غائی است اما وجود ذهنی آن علت غائی ، در بنا فاعلیت بوجود میآورد ، یعنی علت فاعلی بالقوه را بالفعل میکند . خود علت فاعلی هم گاهی میتواند علت غائی شود . در آنجا که فردی از یک نوع ، فرد دیگری از همان نوع را ایجاد میکند و مثلا پدری که پسر را تولید میکند ، در اینجا علت غائی پسر است یعنی خود انسان است . علت فاعلی هم که انسان بود ، پس علت فاعلی و علت غائی یکی میشود ، اما این وحدت ، وحدت نوعی است نه وحدت شخصی . زیرا پدر و پسر یک نوعند ولی یک شخص نیستند . یک مطلبی که بحث مفصلترش در فصل بعد میآید این است که : اولا فاعل بر دو نوع است : فاعل کامل و فاعل ناقص . ١ - فاعل ناقص در فصل خودش به آلات و چیزهای دیگر متوسل میشود . این مانند فاعل طبیعی و صناعی است . مثلا نفس ما اراده میکند ، چشم ما