دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧١ - ٤/ ١٩ قطع كردن دست دزد
گفت: بهترينِ مردم. ما هشت نفر بوديم كه در جريان يك دزدى، دستگيرشديم. ما را نزد على بن ابى طالب بردند و ما به دزدى اقرار كرديم.
[على ٧] از ما پرسيد: «آيا مىدانستيد كه اين كار، حرام است؟».
گفتيم: آرى.
پس دستور داد انگشتان ما را از كفِ دست بريدند و انگشت شصت را رهانمودند.
آن گاه، دستور داد ما را در خانهاى محبوس ساختند. در آن جا به ما روغن وعسل مىخوراندند تا آن كه دستمان خوب شد.
سپس دستور داد ما را آزاد كردند و بهترين لباس را به ما پوشاند و به ما فرمود: «اگر توبه كنيد و خودتان را اصلاح نماييد، براى شما سودمندتر است وخداوند، در بهشت، شما را به دستهايتان ملحق خواهد كرد؛ و اگر خودتان رااصلاح نكنيد، خداوند، در جهنّم، شما را به دستهايتان ملحق خواهد كرد».
٥٧٣٠. أنساب الأشراف به نقل از مِقدام: نزد مُغَيرة بن عبد اللّه بن ابى عقيل، مردى دستبُريده را ديدم و به وى گفتم: چه كسى دستت را بريده است؟
گفت: كسى كه خدا او را مورد رحمت قرار داده و از او درگذشته است، على بنابى طالب.
پرسيدم: آيا به تو ستم روا داشته است؟
گفت: نه. به خدا سوگند كه به من ستم نكرده است.
٥٧٣١. الخرائج و الجرائح: سياهپوستى نزد على بن ابى طالب ٧ آمد و گفت: اى امير مؤمنان! مندزدى كردهام. مرا پاك گردان.
[على ٧،] رويش را از او بر گرداند و فرمود: «شايد از جاى بدون حِفاظ، دزديدهاى».
گفت: اى امير مؤمنان! من از جاى با حفاظ دزديدم. مرا پاك كن.
[على ٧،] باز رويش را بر گرداند و فرمود: «شايد به مقدار حدّ نصاب، دزدىنكردهاى».
گفت: اى امير مؤمنان! به حدّ نصاب دزديدهام.
وقتى [مرد سياهپوستْ] سه بار اقرار كرد، امير مؤمنان، دستش را بُريد و وىقسمت بريده را برداشت و رفت و در راه مىگفت: امير مؤمنان، پيشواى پرهيزگاران، رهبر سپيد رويان، نگهدارنده دين و سَرور اوصيا، دستم را بُريد و همچنان، او را مدح مىگفت.