دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٩ - باب هفتم رياضيات
مرد گفت: پناه بر خدا، اى امير مؤمنان! او سه درهم مىدهد و من راضى نمىشوم و حتّى تو هم توصيه كردى كه من بپذيرم و من باز هم راضى نشدم. حال به من مىگويى كه در حقّ خالص، نبايد جز يك درهم به من برسد؟!
على ٧ فرمود: «دوست تو سه درهم را بر پايه مُصالحه به تو داد؛ ولى گفتى:" من جز به حقّ خالص، راضى نيستم" و طبق حقّ خالص، جز يك درهم، مال تو نيست».
مرد گفت: دليل آن را طبق حقّ خالص به من بفهمان تا بپذيرم.
على ٧ فرمود: «اگر هر يك از هشت قرص نان كه شما خوردهايد، سه قسمت شود، بيست و چهار مىشود. حال، اگر يكى از شما بيشتر يا كمتر خورده باشد، معلوم نيست. پس در خوردن، مساوى هستيد!».
گفت: آرى.
فرمود: «تو هشت سهم خوردى، در حالى كه نُه سهم داشتى و دوست تو هشت سهم خورده، در حالى كه پانزده سهم داشته است؛ يعنى هشت سهم خود را خورده و هفت سهمش باقى مانده است و آن شخص سوم [فقط] يك سهم از نُه سهم تو را خورده است. بنا بر اين، يك درهم از آنِ تو مىشود در برابر يك سهمت؛ و هفت درهم از آنِ او مىشود در برابر هفت سهمش».
مرد گفت: اكنون راضىام.