دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٩ - ١/ ٢ پذيرفتهشدن دعاىوى در حقجوانىكه نيمىاز بدنش فلج شدهبود
چون من اين دعا را از على ٧ نشنيده بودم و قبل از آن هم آن رانمىشناختم. سپس على ٧ [به من] فرمود: «كاغذ و دواتى براى من بياور و هرآنچه را املا مىكنم، بنويس».
من چنين كردم و آن دعا اين است: «به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوندا! من به نام تو اى صاحب شكوه و بزرگوارى از تو درخواست مىكنم ...».
[سپس فرمود:] «از خدا هر آنچه دوست دارى، بخواه و نيازهايت را نام ببر وجزبه هنگامى كه طاهر هستى، آن را مخوان».
آن گاه به جوان فرمود: «هنگام شب، آن را ده مرتبه بخوان و فردا خبرش را براىمن بياور».
جوان، نوشته را گرفت [و رفت].
روز بعد، هنوز خوب از خواب، بيدار نشده بوديم كه جوان، در حالى كه شفايافته بود و نوشته در دستش بود، نزد ما آمد و گفت: به خدا سوگند، اين، اسماعظم است. سوگند به پروردگار كعبه كه به من، پاسخ داده شد.
على ٧ فرمود: «جريان را به من بگو».
گفت: هنگامى كه ديدهها به خواب رفت و سياهى شب فراگير شد، دستم را بانامه بلند كردم و چندين بار، خداوند را به حقّ خودش خواندم. بار دوم، به منپاسخ داده شد كه: «كافى است. تو خدا را به اسم اعظمش خواندى».
سپس خوابيدم و پيامبر خدا را در خواب ديدم كه دست شريفش را بر من مىكشيد ومىفرمود: «اسم اعظمِ خداوند عظيم را نگهدار. تو بر مسير خير هستى» و شفا يافته همين طور كه مىبينى از خواب، بلند شدم. خداوند به تو جزاى خير دهد!