دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨١ - ١/ ٢ پذيرفتهشدن دعاىوى در حقجوانىكه نيمىاز بدنش فلج شدهبود
اى آن كه دعاى درمانده را در تاريكىها پاسخ مىگويى!
اى برطرف كننده سختى و گرفتارى و بيمارى!
زائران، دور خانهات مىخوابند و بيدار مىشوند
و تو را مىخوانند، در حالى كه ديده تو اى پايدار هرگز نمىخوابد.
با بخشش خود، به بهترين شكل از گناهان من بگذر
اى آن كه بندگان، در حرم به او اشاره مىكنند!
اگر زياده رَوىكنندگان، گذشت تو را نمىبينند
پس چه كسى بر گناهكاران، نعمت مىبخشد؟
[على ٧] به من فرمود: «اى ابو عبد اللّه! آيا صداى اين مويه كننده از گناه و كمكخواه از پروردگار خويش را مىشنوى؟».
گفتم: آرى؛ شنيدم.
فرمود: «بگرد؛ شايد او را بيابى».
من، همچنان در دل تاريكىها مىرفتم و در بين خفتگان، قدم مىگذاشتم. وقتى بين رُكن و مقام رسيدم، شخصى ايستاده در برابرم آشكار گشت. دقّت كردم؛ ديدم به نماز ايستاده است. گفتم: سلام بر تو، اى بنده اقرار كننده گذشتْطلبِ بخششجوىِ پناهخواه! به خاطر خدا پيش پسر عموى پيامبر ٦ بيا.
او به سرعت، سجده كرد و نشست و سلام داد. آن گاه، چيزى نگفت و با دست، اشاره كرد كه من پيش بيفتم. من از او پيش افتادم تا او را نزد امير مؤمنان آوردم و گفتم: اين جاست؛ آوردمش.
[على ٧] نگاهى به وى انداخت. ديد جوانى خوشسيما و با لباسهاى تميز است. آن گاه به او فرمود: «از كدام قبيلهاى؟».
پاسخ داد: از عربها.