دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٥ - ٤/ ١٧ اجراى حد بر كسى كه اقرار به زنا كرد
عمرو بن حُرَيث مخزومى، زن را ديد و گفت: چرا گريه مىكنى، اى كنيز خدا؟ ديدم كه پيش على ٧ مىرفتى و از او مىخواستى كه تو را پاك كند؟
زن گفت: نزد امير مؤمنان رفتم و از او خواستم كه مرا پاك كند و او فرمود: «بچّهات را سرپرستى كن تا وقتى كه بتواند بخورد، بياشامد، از بلندى پرتنشود و در چاه نيفتد» و من مىترسم كه مرگ به سراغم بيايد و على، مرا پاكنكرده باشد.
عمرو بن حريث گفت: برگرد. من، بچّهات را سرپرستى مىكنم.
زن برگشت و تعهّد عمرو را به على ٧ خبر داد. امير مؤمنان، خود را بهبىاطّلاعى زد و فرمود: «براى چه عمرو مىخواهد بچه تو را سرپرستى كند؟».
زنگفت: اى امير مؤمنان! من زنا كردهام. مرا پاك كن.
[على ٧] پرسيد: «وقتى كه آن كار را انجام دادى، شوهردار بودى؟».
پاسخ داد: آرى.
[على ٧] پرسيد: «آيا هنگامى كه مرتكب آن كار شدى، شوهرت غايب بود، يا در دسترس؟».
پاسخ داد: در دسترس بود.
[على ٧] سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خداوندا! براى تو عليه اين زن، چهار شهادتْ ثابت شد و تو به پيامبرت، در آنچه مربوط به دينت است، خبر دادى كه:" اى محمّد! هر كس كه حدّى از حدود مرا تعطيل كند، با من دشمنى كرده است و با اين كار، دشمنى با من را خواسته است". خداوندا! من حدود تو را تعطيل نمىكنم و خواهان دشمنى با تو نيستم و احكام تو را ضايع نمىسازم؛ بلكه مطيع تو و پيرو سنّت پيامبر توام».
عمرو بن حريث به چهره على ٧ نگاه كرد و ديد [كه چهره وى] چنان سرخ شده كه گويى به آن، آب انار پاشيدهاند. عمرو بن حريث، وقتى چنين حالتى را مشاهده كرد، گفت: اى امير مؤمنان! من از اين رو سرپرستىِ كودك را به عهده گرفتم كه مىپنداشتم تو اين كار را دوست دارى؛ امّا اگر تو از اين كار ناخشنودى، من هرگز انجام نخواهم داد.
امير مؤمنان فرمود: «آيا پس از چهار بار به شهادت گرفتن خدا؟! تو بايد كودك او را سرپرستى كنى و بر اين كار، مجبورى».