دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٩ - ٤/ ٨ دخترى كه برادرانش پنداشتند حامله است
دست، اندكى عقب مىرفت، تا آنكهاز ديدن آن، ناتوان گشت. آن مكان را علامت گذاشتند.
آن گاه، چشم ضربهخوردهاش را بستند. فردِ تخممرغ به دست، كم كم از او دورمىشد و وى با چشم سالمش به آن نگاه مىكرد تا آن كه [تخممرغ] از ديدش پنهان شد.
بين آن دو مكان را اندازه گرفتند و بر اساس آن (نسبت ديدِ چشم ناقص بهسالم)، به وى غرامت پرداخته شد.
٤/ ٨
دخترى كه برادرانش پنداشتند حامله است
٥٧١٦. الخرائج و الجرائح: هفت يا ده برادر در قبيلهاى از قبايلعرب بودند كه تنها يكخواهرداشتند. به وى گفتند: هر آنچه خداوند از مال و منال دنيا به ما بدهد، دراختيار تو مىگذاريم و تو را صاحباختيار آن مىسازيم و تو ازدواج نكن؛ چرا كهغيرت ما چنين كارى را برنمىتابد. خواهر، در اين خصوص با آنان موافقت كرد وراضى شد و در خدمت آنان ماند و آنان هم وى را بزرگ مىداشتند.
روزى، او حيض شده بود. پس از پاكى، تصميم به غسل گرفت و كنار آبى كه نزديك محلّهشان بود، رفت. چون در آب نشسته بود، زالويى از آبْ خارج و وارد رحم وى شد.
چند روزى گذشت و زالو بزرگ شد و شكم دختر، بالا آمد. برادران پنداشتند كه وى، باردار است و خيانت ورزيده است و تصميم به كشتن او گرفتند.
شمارى از آنان گفتند: جريان وى را پيش على بن ابى طالب، امير مؤمنان، ببريم كه او داورى كند.
دختر را پيش على ٧ بردند و گمانى را كه دربارهاش داشتند، براى وى بيان كردند.
على ٧ تشتى پُر از لجنْ حاضر كرد و به دختر فرمود كه در آن بنشيند. هنگامى كه زالو بوى لجن را احساس كرد، از شكم دختر، بيرون آمد.