دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٥ - ٤/ ٤ دو نفرى كه مدعى مالكيت استرى بودند
هر كدام از آن دو، سوگند مىخوردند و يكديگر را به دروغگويى متّهممىكردند.
على ٧ فرمود: «برويد و در اين شب، با هم به راستى كنار آييد و فردا، جز بهحق، نزد من نياييد».
هنگامى كه صبح شد، امير مؤمنان به قنبر گفت: «در ديوار، دو سوراخ درستكن».
على ٧ عادت داشت كه وقتى وارد صبح مىشد، به تعقيب نماز مىپرداخت وتسبيح مىگفت تا آن كه خورشيد به مقدار يك نيزه بالا مىآمد.
[صبحهنگام،] آن دو مرد آمدند. مردم هم گرد آمدند و مىگفتند: ماجرايى نزدوى (على ٧) مطرح شده است كه تاكنون مانند آن نزد او طرح نشده است و ازآن، موفّق بيرون نخواهد آمد.
على ٧ به آن دو فرمود: «چه مىگوييد؟»
هر يك از آنها سوگند خورد كه ديگرى غلام اوست.
[على ٧] به آن دو فرمود: «برخيزيد كه من، شما را راستگو نمىبينم».
سپس به يكى از آن دو فرمود: «سرت را داخل اين سوراخ كن».
پس از آن به ديگرى فرمود: «سرت را داخل سوراخ ديگر كن». آن گاه فرمود: «اىقنبر! شمشير پيامبر خدا را برايم بياور. زود باش تا گردن آن را كه بنده است، بزنم».
غلام، با سرعت، سرش را از سوراخ، بيرون كشيد، در حالى كه ديگرى سرشرادر سوراخ، نگه داشته بود.
على ٧ به غلام فرمود: «مگر تو وانمود نمىكردى كه بنده نيستى؟»
غلام گفت: چرا؛ ولى او مرا كتك زده و بر من ستم نموده است.
امير مؤمنان، از آن مرد [آزاد]، تعهّد گرفت و غلام را به او سپرد.
٤/ ٤
دو نفرى كه مدّعى مالكيّت استرى بودند
٥٧١٢. امام صادق ٧: امير مؤمنان، درباره دو نفر كه مدّعى مالكيّت استرى بودند، داورى كرد. يكى از آن دو، دو شاهد عليه طرف مقابلْ اقامه كرد و ديگرى پنج شاهد.
على ٧ به آن كه پنج شاهد داشت، به پنجْ هفتم و براى آن كه دو شاهد داشت، به دوْ هفتم، داورى كرد.