دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٣ - ٣/ ١٧ پنج نفر كه به جرم زنا دستگير شده بودند
على ٧ [خطاب به آن مرد] فرمود: «اين امانت، پيش من است و شما دو نفر به زنْ دستور داديد كه امانت را به يكى از شما دو نفر برنگرداند، مگر آن كه هر دو نزد او بياييد. پس [برو و] دوستت را نزد من بياور».
در نتيجه، زن را ضامن نشمرد و فرمود: «اين دو، قصد داشتند اموال زن را چپاول كنند».
٣/ ١٧
پنج نفر كه به جرم زنا دستگير شده بودند
٥٧٠٠. الكافى به نقل از اصبغ بن نُباته، كه سند روايت را به معصوم ٧ مىرساند: پنج نفر راكه به اتّهام زنا دستگير شده بودند، پيش عمر آوردند. وى فرمان داد كه بر هر كداماز آنان، حدْ جارى سازند.
امير مؤمنان در آن جا حاضر بود و فرمود: «اى عمر! حُكم اينها اين نيست».
عمر گفت: حكم را تو بر آنان جارى كن.
على ٧ يكى از آنان را آورد و گردن زد، دومى را سنگسار نمود، سومى را حدزد، چهارمى را نصفِ حدْ زد، و پنجمى را تعزير[١] نمود.
عمر، متحيّر شد و مردم از كار على ٧ شگفتزده شدند. عمر گفت: اىابو الحسن! در يك جريان بر پنج نفر، پنج [نوع] حدْ جارى ساختى كه هيچ كداماز حدود شبيه ديگرى نبود!
امير مؤمنان فرمود: «اوّلى، فردى ذِمّى (اهل كتاب) بود كه از پيمان ذمّه، خارج شدهبود و حكمى جز شمشير نداشت. دومى، مردى همسردار بود كه حدّشسنگسار بود. سومى، زن نداشت و حدّش تازيانه بود. چهارمى، بَرده بود كهبر وى نصف حد، جارى كرديم. پنجمى، ديوانه بود و عقلش زايل شده بود [ومجازات او تعزير بود].
[١] تعزير، تنبيهى شرعى است كمتر از« حد» و مقدار آن در اختيار حاكم است.( م)