دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٥ - ٣/ ١٢ دو زن كه بر سر يك كودك، نزاع كرده بودند
سپس [على ٧] رو بهزن فرمود: «آيا تو سرپرستدارى؟».
گفت: آرى؛ اين برادرانم، سرپرستم هستند.
آن گاه [على ٧] به برادران زن فرمود: «آيا تصميم من درباره شما و خواهرتان مُطاع است؟».
گفتند: آرى، اى پسر عموى محمّد! تصميم تو درباره ما و خواهرمان مُطاعاست.
على ٧ فرمود: «خداوند را و مسلمانانى را كه در اين جا حاضرند، گواه مىگيرمكه [هماكنون] اين زن را با چهارصد درهم به ازدواج اين جوان در آوردم. پولش را نيز خودم مىپردازم. اى قنبر! پول بياور».
قنبر، پول آورد و على ٧ آن را به جوان داد و گفت: «پولها را در دامن زنت بريزو پيش ما برنگرد، مگر آن كه نشان همبسترى (غُسل) در تو باشد».
جوان برخاست و پولها را در دامن زن ريخت و دامن وى را جمع كرد و گفت: برخيز.
زن فرياد بر آورد: اى پسر عموى محمّد! آتش، آتش! مىخواهى مرا به ازدواجفرزندم در آورى؟ به خدا سوگند كه اين، فرزند من است. برادرانم، مرا بههمسرىِ كنيززادهاى در آوردند كه اين جوان را از او به دنيا آوردم. وقتى [پسرم] بزرگ شد و جوان گشت، برادرانم به من دستور دادند كه فرزندى وى را انكار كنم واز خود برانم. به خدا سوگند، اين، فرزندم است و دلم براى فرزندم مىسوزد!
زن، دست جوان را گرفت و رفت و عمر، فرياد زد: واى بر عمر! اگر على نبود، عُمَر، نابود مىگشت.
٣/ ١٢
دو زن كه بر سر يك كودك، نزاع كرده بودند
٥٦٩٥. الإرشاد: در خبر است كه در روزگار عمر، دو زن، بدون هرگونه گواهى، مدّعىِ به دنياآوردن كودكى شدند و غير از آن دو، كسى درباره آن بچه، مدّعى نگشت.
حُكم آن براى عمر، دشوار شد. لذا به على ٧ پناه آورد.
[على ٧] هردو زن را خواست و آنان را پند داد و ترساند؛ ولى آن دو همچنان در اختلاف و نزاع، پا بر جا ماندند.