دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٩ - ٣/ ١٠ زنى كه جوانى را به زنا كردن با خويش متهم كرده بود
بزنند.
قدامه گفت: اى امير مؤمنان! بر من حدّى واجب نيست. من از مصداقهاى اينآيه هستم: «بر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، گناهى به خاطر آنچه [قبلًا] خوردهاند، نيست».
على ٧ فرمود: «تو از مصداقهاى اين آيه نيستى؛ چون طعام مصداق اينآيه، برايشان حلال است. آنان، جز آنچه خداوند براى آنان حلال كرده، نمىخورند ونمىنوشند».
آن گاه افزود: «شرابخوار، هنگامى كه مىنوشد، نمىفهمد كه چه مىخورد و چهمىآشامد. وى را هشتاد تازيانه بزنيد».
٣/ ١٠
زنى كه جوانى را به زنا كردن با خويش متّهم كرده بود
٥٦٩٣. امام صادق ٧: زنى را پيش عمر بن خطّاب آوردند كه با مردى از انصار، گلاويز شدهبود و آن مرد را دوست مىداشت و چارهاى براى دستيابى به وى نداشت. پس، تخممرغى را برداشت. زردى آن را درآورد و سفيدىاش را روى لباسش دربين دو رانش ريخت. سپس پيش عمر آمد و گفت: اى امير مؤمنان! اين مرد، مرادر فلان جا گرفت و آبرويم را برد.
عمر، تصميم گرفت جوان انصارى را مجازات كند. جوان انصارى سوگندمىخورْد [كه چنين كارى نكرده است] و امير مؤمنان، نشسته بود. جوان [بهعمر] مىگفت: اى امير مؤمنان! در كار من تحقيق كن.
وقتى جوان اصرار كرد، عمر به امير مؤمنان گفت: اى ابو الحسن! نظرتچيست؟
على ٧ به سفيدى روى لباس زن در قسمت رانش، نگاه كرد و درباره وى، احتمال حيلهورزى داد و فرمود: «برايم آب داغى بياوريد كه كاملًا در حالجوشيدن باشد».