دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩١ - ٣/ ٢ دخترى كه دوشيزگىاش با انگشت، زايل شده بود
على ٧ به ابو بكر فرمود: «كسى را همراه او بفرست كه وى را در محلّههاىمهاجران و انصار بگرداند تا چنانچه كسى قبلًا آيه تحريم شراب را براى اوخوانده بود، عليه او گواهى دهد؛ ولى اگر كسى اين آيه را براى او نخوانده بود، حدّى بر او نيست».
ابو بكر، آنچه على ٧ گفته بود، در مورد آن مرد انجام داد [؛ ولى] كسى عليه آنمرد، گواهى نداد. ابو بكر هم او را رها كرد.
٣/ ٢
دخترى كه دوشيزگىاش با انگشت، زايل شده بود
٥٦٨١. امام صادق ٧: دخترى را پيش عمر آوردند كه عليه او به زنا گواهى داده بودند. ماجراىاو از اين قرار بود كه وى، دختر يتيمى بود كه نزد مردى زندگى مىكرد و آنمرد، بسيارى از مواقع از خانوادهاش دور بود.
دخترك بزرگ شد و زنِ آن مرد ترسيد كه شوهرش با وى ازدواج كند. از اينرو، گروهى از زنان را فرا خواند تا دختر را نگه دارند. سپس، خود با انگشت، دوشيزگى وى را از بين برد.
هنگامى كه شوهر زن از مسافرت برگشت، زن، آن دختر يتيم را به فاحشگىمتّهم كرد و از همسايگانش كه او را در اين كارْ يارى كرده بودند، بر زناىدختر، شاهدانى اقامه نمود. ماجرا را پيش عمر آوردند؛ ولى وى ندانست كهچگونه درباره آن داورى كند. به آن مرد گفت: پيش على بن ابى طالب برو و ما راهم ببر.
همه نزد على ٧ رفتند و ماجرا را براى وى نقل كردند.
على ٧ به زن آن مرد فرمود: «آيا تو شاهد يا دليلى دارى؟». زن گفت: من شاهدانى دارم. اينان، همسايگان مناند كه به آنچه مىگويم، عليه وى گواهى مىدهند. لذا آنان را حاضر كردهام.
على ٧ شمشير خود را از غلاف در آورد و در پيش روى خود گذاشت و فرمان داد هر كدام از آنان را به اتاقى ببرند.
آن گاه، زنِ آن مرد را خواست و به هر شكل كه او را سؤالپيچ كرد، زن نپذيرفت كه از حرف خود برگردد.