دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٣ - باب دهم پيش از آن كه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد
آنگاه فرمود: «پيش از آن كه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد. سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر از تك تكِ آيههاى قرآن بپرسيد كه در شب نازل شده است و يا در روز، مكّى است و يا مدنى، در سفر نازل شده يا در حَضَر، ناسخ است يا منسوخ، محكم است يا متشابه، و تأويلش يا تنزيلش چيست، به شما خبر خواهم داد».
مردى كه به وى ذعلب مىگفتند و تيز زبان بود و در سخنرانى بليغ و بسيار بىباك بود، برخاست و گفت: پسر ابو طالب، به بلندىِ دشوارى پا نهاده است. امروز با پرسشى از او، وى را در پيش شما شرمنده خواهم ساخت. و پرسيد: اى امير مؤمنان! آيا پروردگارت را ديدهاى؟
فرمود: «واى بر تو، اى ذعلب! من كسى نيستم كه پروردگارى را كه نديدهام، پرستش كنم».
پرسيد: چگونه او را ديدى؟ برايمان توصيف كن.
فرمود: «واى بر تو! ديدهها با نگاه كردن، او را نمىبينند؛ بلكه دلها با حقيقتِ ايمان، او را در مىيابند. واى بر تو، اى ذعلب! پروردگار من به مسافت، حركت، سكون و قيام (به مفهوم ايستادن)، و آمدن و رفتن، توصيف نمىشود. لطافتش بسيار است و بهلطف، توصيف نمىگردد. عظمتش گسترده است و به عظمت، توصيف نمىشود. كبريايش بزرگ است و به كبر، توصيف نمىگردد. شُكوهش فراوان است و به خشونت، توصيف نمىشود. بسيار مهربان است و به دلنازكى توصيف نمىگردد.
مؤمن است، امّا نه به عبادت. درك كننده است، نه به جستجو كردن. گوينده است، نه به لفظ. او در اشياست، نه با عجين شدن، و برون از اشياست، نه به شكل دوگانگى، و برتر از همه چيزهاست، چنان كه گفته نمىشود چيزى فوق اوست. پيش بر هر چيز است و گفته نمىشود چيزى پيش از اوست. درون اشياست، امّا نه چون داخل شدن چيزى در چيز ديگر. برون از اشياست، امّا نه چون برون شدن چيزى از چيزى».
ذعلب، سر به زير افكند و گفت: سوگند به خدا، هرگز چنين پاسخى نشنيده بودم و سوگند به خدا كه ديگر چنين پرسشى نخواهم كرد!