دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢١ - ٤/ ٤ خطبه شيوا
نوش دنيا، كدِر است و آبگير آن، گِلزار. بُرون آن، چشمنواز است و درون آن، كُشنده. فريبكارى است زودگذر، روشنايىاى است از بين رونده، سايهاى است ناپايدار، و تكيهگاهى است كج، تا چون كسى كه از آن گريزان است، به آن انس گرفت و كسى كه آن را نمىشناسد، به آن اطمينان كرد؛ چموشى كند و در دام خود، گرفتارش سازد و با تيرهايش بر او نشانه رود و ريسمان مرگ را بر گردنش محكم سازد و او را به خوابگاه تنگ و منزلگاه وحشت و ديدار جايگاه و سزاى عمل بكشاند.
و اينچنين، آيندگان، در پىِ گذشتگان قرار مىگيرند. نه مرگ، دست از سرشان برمىدارد، و نه بازماندگان، از گناه باز مىايستند. پا جاى پاى رفتگان مىنهند و گروه گروه مىگذرند؛ تا رسيدن به پايان كار و فانى شدن جهان ناپايدار. پس چون رشته كارها از هم بگسلد و روزگارْ در هم شكند و رستاخيزْ نزديك گردد، خداوند، آنان را از گورها، لانههاى پرندگان و كُنام درندگان و هلاكتگاهها بيرون مىآورَد؛ شتابان به سوى فرمانش و پيشتاز به سوى ميعادگاه او، گروه گروه خاموش و ايستاده به صف، در حالى كه ديده قدرت خداوند، بر همهشان نفوذ دارد و بانگ خواننده، به گوششان رسانده مىشود و لباسِ فروتنى بر تن و طوق بندگى و خوارى بر گردنشان افكنده شده، و چارهها بىتأثير و اميدها قطع گرديده است؛ دلها از اندوه، فرو ريخته و صداها از ترس، به همهمه تبديل شده است، دهانها در لجام عرق، فرو مىرود. ترس، سنگين گشته است و از درشتىِ صداى فراخواننده به داورى و دادن جزا، و ديدن كيفر و رسيدن به پاداش، گوشها به خود مىلرزند.