دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٥ - ٣/ ٢ تأكيد امام بر پندگيرى از تاريخ
دلها راست، دستها پشت هم، شمشيرها يار هم، بينشها ژرف، و قصدها يكى بود. آيا آنان در سرتاسر دنيا، صاحبْاختيار و همهكاره جهانيان نبودند؟
حال بنگريد هنگامى كه جدايى بينشان افتاد، همدلىها گسست، و كلام و دلشان گوناگون شد، و گروه گروه شدند و به جنگ يكديگر پرداختند، پايان كارشان چگونه شد؟ خداوند، لباس كرامت خود را از تن آنان به درآورد و نعمتهاى فراوانش را از آنان سلب كرد و داستان آنها در بين شما، به عنوان پند براى پندگيرندگان باقى مانْد.
از حال فرزندان اسماعيل، بنىاسحاق و بنىاسرائيل، پند بگيريد. چهقدر سرگذشتها متناسب است و همسانىها، نزديك! در احوال آنان در حال پراكندگىشان، تأمّل كنيد: در جدايىشان در شبهايى كه كسراها و قيصرها صاحبْاختيار آنان بودند و آنان را از سرزمينهاى پُر نعمت و درياى عراق و سرزمينهاى سرسبزْكران، مىرُبودند و به جايگاههاى رويش درمَنه[١] و وزش بادها و سختى معيشت مىبردند.
آنگاه، آنان را خانوارهايى بينوا و اهل شتران زخمدار [از بارِ سفر][٢] و صحرانشينانْ واگذاشتند، خانههايشان پستترين خانهها و قرارگاههايشان خشكترين قرارگاهها بود. نه به زير بال دعوتى پناه مىجُستند تا بدان چنگ زنند، و نه سايه الفتى بر سرشان بود تا به عزّت آن تكيه كنند؛ با حالى پريشان، دستهايى جدا از هم، جمعيتى پراكنده در گرفتارى شديد، و جهلى فراگير، همچون: زنده به گور كردن دختران، پرستش بتان، گسست پيوند خويشاوندى و غارتگرى از هر راهى.
بنگريد به روزگار نعمتبخشىِ خداوند به آنان؛ آن هنگام كه فرستادهاى را به سوى آنان گسيل داشت و آن فرستاده، اطاعت آنان را با دين خدا پيوند داد و [دلهاى] آنان را با دعوت به خدا، الفت بخشيد. بنگريد كه چگونه نعمت، بال كرامت خود را بر سرِ آنان گسترانْد و جويبارهاى آسايش، بر آنان روان گشت، و دينْ آنان را در سودهاى پربركت خود گرد آورد پس در نعمتِ دين، غرق گشتند و از خرّمىِ زندگىِ دينمدارانه خشنود شدند.
[١] دِرمَنه يا دَرمنه، گياهى است بيابانى و خودرو.
[٢] كنايه از بيابانگردان.