احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣١٦ - بخش دوم احتجاج پيامبر اكرم
الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ آرزو دارند هر يك از آنها هزار سال عمر كنند و اين درازى عمر آنها را از عذاب دور نخواهد كرد. در اين آيه خداوند نفرموده وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ فقط اگر چنين مىفرمود معنى آن مىشد كه اين آرزو او را دور از عذاب نمىكرد اما چون منظورش عمر دراز بود.
فرمود وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ بعد مىفرمايد وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ خداوند مىداند كه آنها چه مىكنند مطابق علم و اطلاعى كه دارد به آنها كيفر مىدهد و به عدالت رفتار مىنمايد و ظلم روا نمىدارد.
امام حسن بن على ٨ فرمود وقتى يهودان از اين آرزو و تمنا خوددارى كردند و خداوند بهانه آنها را قطع كرد گروهى از آنها كه امتناع ورزيده بودند در حضور پيامبر گفتند يا محمد آيا تو مؤمنان مخلص و على برادر و وصيت كه برترين آنها است دعايتان مستجاب است پيامبر اكرم ٦ فرمود آرى.
گفتند اگر واقعا چنين است بگو به على دعا كند براى پسر رئيس ما كه جوانى برومند و زيبا و تنومند بود اما مبتلا به برص و جذام شده چنانچه گوشهگير گشته و ميان مردم رفت و آمد ندارد و حتى نان را بوسيله سرنيزه از فاصله دور بر مىدارد كسى به او نزديك نمىشود.
فرمود او را بياوريد وقتى آوردند پيامبر ٦ و اصحاب ديدند قيافه بسيار كريه و زشت و بد شكلى دارد. پيامبر اكرم ٦ به على ٧ فرمود برايش دعا كن خداوند دعايت را مستجاب مىنمايد. على (ع) شروع به دعا كرد و بعد از پايان يافتن دعا، جوان تمام ناراحتيهاى خود را از دست داد و همان جمال و زيبائى و كمال اول برو برگشت.
پيامبر اكرم ٦ فرمود جوان، اينك ايمان بياور به آن كس كه از اين گرفتارى نجاتت بخشيد گفت ايمان آوردم و ايمان نيكوئى پيدا كرد. اما پدرش رو به پيامبر اكرم نموده گفت يا محمد به من ستم روا داشتى كاش پسرم همان طور جذام و برص داشت و دين تو را نمىپذيرفت من همان حال را بهتر دوست مىداشتم.
پيامبر اكرم ٦ فرمود ولى خداوند او را از اين درد نجات بخشيد و بهشت برين را بر او ارزانى داشت. پدرش گفت چنين موقعيتى را به تو و دوستت ندادهاند هنگام شفايش رسيده بود خدا به او شفا بخشيد اگر دعاى دوست تو يعنى على به اجابت مىرسد در امور خير بايد در امور شر نيز به اجابت برسد بگو دعا كند خدا مرا مبتلا به برص و جذام نمايد من