احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣١٩ - بخش دوم احتجاج پيامبر اكرم
خارج از دين خداست از يهودان دروغگو و دشمنان سرسخت كه به ظاهر خود را مسلمان مىنامند.
امام فرمود حضرت على بن الحسين (ع) فرمود: جريان چنين بود كه وقتى عبد الله بن سلام به پيامبر ايمان آورد پس از سؤالهائى كه نمود و جوابهائى كه دريافت كرد گفت يا محمد ٦ يك چيز ديگر باقى مانده و آن بزرگترين سؤال و عالىترين هدف است، چه كسى جانشين تو خواهد بود و تعهدات تو را مىپردازد و امانات تو را رد مىكند و آيات و نشانههاى تو را توضيح مىدهد؟ پيامبر اكرم ٦ فرمود اينك اصحاب من حضور دارند برو پيش آنها نور درخشان كه در پيشانى جانشين من و چهره تابناكش وجود دارد تو را راهنمائى خواهد كرد و به زودى طومار دست تو مىگويد او وصى من است و اعضاء و جوارحت نيز گواه بر آن خواهند شد.
عبد الله بن سلام پيش آنها رفت چشمش به على (ع) در بين آنها افتاد كه چهرهاش چنان مىدرخشيد كه نور آفتاب را خيره مىكرد، طومارى كه در دست داشت با اعضاى بدنش گفتند اى پسر سلام اين على بن ابى طالب است كه دوستانش بهشت را پر كردهاند و دشمنانش جهنم را و گسترش دهنده دين خدا در اطراف جهان است و كفر و بتپرستى را از روى زمين بر مىدارد چنگ به دامن ولايت او بزن تا سعادتمند شوى و پايدار باش در راه او تا رشد و كمال يابى.
عبد الله بن سلام گفت «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمد ٦ عبده و رسوله المصطفى و امينه المرتضى و اميره على جميع الورى و اشهد ان عليا اخوه و صفيه و وصيه القائم بامره».
كسى كه تعهدات و ديون و امانتهاى او را رد مىكند و آيات و بينات او را توضيح مىدهد و با دلائل و معجزات خود اباطيل و ياوهسرائيها را رد مىنمايد من گواهى مىدهم كه شما دو تا همان كسانى هستيد كه موسى و پيامبران پيش از او ما را راهنمائى به شناخت شما نمودهاند و برگزيده همه اصفياء هستند. بعد پيامبر اكرم ٦ فرمود حجت تمام گرديد و شك و شبهه و بهانه برطرف شد ديگر مرا بهانهاى نماند اگر تو را رها كنم و براى من سودى نخواهد ماند اگر پشتيبانى از تو نكنم.
بعد گفت يا رسول الله يهودان مردمانى ياوهسرا و متعصبند اگر بدانند من مسلمان