احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٣ - بخش اول احتجاجى كه پيامبر اكرم
سپس فرمود: اما سخن تو كه چرا اين قرآن بر يكى از دو شخصيت مكه و طائف وليد بن مغيرة و عروة بن مسعود ثقفى نازل نشد. بايد بدانى كه خداوند براى ثروت دنيا ارزشى قائل نيست مثل شما و برايش ثروت دنيا ارزش آفرين نيست چنانچه در نزد شما هست.
اگر دنيا در نزد خداوند به اندازه پر مگسى ارزش مىداشت به كافر و مخالف خود شربت آبى نمىداد.
تقسيمكننده رحمت خدا تو نيستى. اوست كه رحمت خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مىبخشد هرگز خداوند از كسى بواسطه موقعيت و ثروتى كه دارد نمىترسد آن طور كه تو مىترسى تا به او مقام نبوت را بواسطه اين ترس ببخشد. و نه طمع در مال و موقعيت شخصى دارد چنانچه تو دارى كه بواسطه اين طمع او را به نبوت برانگيزد و نه كسى را از روى هوى و هوس دوست مىدارد مانند تو، تا موجب شود كسى را كه شايسته نيست مزيت و برترى بخشد او از روى عدالت رفتار مىكند. هرگز عالىترين مزيت دينى را نمىبخشد مگر به كسى كه در طاعت و بندگى و فرمانبردارى از همه برتر و شايستهتر باشد و نه كسى را مؤخر مىدارد در مراتب دينى مگر اينكه نافرمانتر باشد.
وقتى چنين بود ديگر توجهى به مال و موقعيت ندارد تازه اين مال و موقعيت از فضل و لطف خود اوست هيچ يك از بندگان از او طلبى ندارند تا گفته شود حالا كه به او مال و موقعيت بخشيدى بايد نبوت هم بدهى. چون هيچ كس نمىتواند خداوند را مجبور به خواست خود نمايد و نه اينكه ملزم نمايد او را به بخشيدن چيزى چون قبلا چيزى را بخشيده حالا نيز بايد ببخشد مگر مشاهده نمىكنى چگونه شخصى را غنى مىكند اما صورتى زشت مىدهد باز يكى را فقير مىنمايد با صورتى زيبا و يا شخصى را شرافت مىدهد با فقر و به ديگرى ثروت مىدهد اما با پستى و خست. اين ثروتمند نمىتواند بگويد خدايا چرا به توانگرى و ثروتم جمال و زيبائى فلانى را نيفزودى و نه شخص پست مىتواند بگويد چرا شرافت و شخصيت فلانى را به من ندادى فرمان از خدا است به هر كس هر طور بخواهد مىدهد كارهايش از روى صلاح انديشى است و تمام اين كارها صحيح و درست است.
اين آيه از قرآن همين مطلب را گوشزد مىكند:
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ خداوند مىفرمايد:
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ آنها رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند.