احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٨ - بخش اول احتجاجى كه پيامبر اكرم
فرمود: پس اگر محمد نيز خانههاى پر از طلا مىداشت موجب نبوتش نمىشد. هرگز محمد از نادانى تو استفاده نمىكند براى آوردن دليل.
اما اين سخن تو كه به آسمان بالا روى. باز اضافه كردى كه اين بالا رفتن به آسمان سبب ايمان آوردن به تو نمىشود مگر اينكه فرود آئى و نامهاى بياورى از جانب خدا آن نامه را بخوانيم.
وقتى خود اعتراف مىكنى ايمان نمىآورى بواسطه بالا رفتن به آسمان پائين آمدن از آسمان نيز همين حكم را خواهد داشت.
بعد گفتى مگر اينكه فرود آئى و نامهاى بياورى آن را بخوانيم باز هم نمىدانم ايمان خواهم آورد يا نه. تو خود اعتراف مىكنى كه عناد و دشمنى دارى در مورد حجت خدا.
بيمارى تو را دوائى نيست مگر بوسيله دوستان خدا ادب گردى و يا به شرارههاى جهنم سپرده شوى. خداوند بر من علم و اطلاعى جامع عنايت كرده كه تمام خواستههاى تو را باطل مىنمايم.
خداوند فرموده: بگو اى محمد، سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا مگر من جز انسانى پيامبر هستم.
هرگز خداوند كارها را طبق خواسته و نظر نادانان انجام نخواهد داد. چه جايز باشد و چه غير جايز، مگر من جز انسانى پيامبرم و مرا الزامى نيست، بغير آن دلائلى كه خدا در اختيارم گذاشته. هرگز به من نمىرسد كه به خدا امر و نهى كنم و نه برايش صلاحديد نمايم در اين صورت مانند آن پيكى هستم كه پادشاهى او را پيش دشمنان خود بفرستد پيك به پادشاه بگويد بايد آنچه دشمنان مايلند انجام دهى.
ابو جهل گفت يك چيز باقى ماند: مگر تو خود نمىگوئى كه قوم موسى بوسيله صاعقه آسمانى سوختند چون تقاضاى آشكار ديدن خدا را كردند؟
فرمود: صحيح است.
ابو جهل گفت: اگر تو نيز پيامبرش باشى بايد همه ما بسوزيم، زيرا ما درخواستمان دشوارتر از درخواست قوم موسى است چون آنها بنا به ادعاى شما مىگفتند خدا را به ما آشكارا نشان بده. ما مىگوئيم به تو ايمان نمىآوريم مگر خداوند و ملائكه را براى ما