احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٥ - بخش اول احتجاجى كه پيامبر اكرم
شود و آن چيز او را احاطه نمايد در اين صورت چه فرقى است بين خدا و چيزهاى ديگرى كه در آن شىء حلول كرده از قبيل رنگ، طعم، بو، نرمى، درشتى و سنگينى و سبكى به چه دليل آن شىء آفريده شده باشد و چيزى كه در او حلول كرده قديم باشد چرا آن شىء قديم نشد و حلولكننده مخلوق و چگونه احتياج به حلول دارد كسى كه پايدار بوده قبل از اين اشياء و پايدار خواهد بود وقتى به او صفت حلول مىدهيد لازم مىآيد به عقيده شما صفت زوال نيز به او بدهيد چيزى را كه با صفت زوال و پيدايش انگاشتيد بايد فنا و ناپايدارى نيز به او بدهيد زيرا تمام اينها مخصوص اشيائى است كه حلول در چيزى نمايند و يا در آنها چيزى حلول كند و تمام اين صفات موجب تغيير ذات مىشود.
اگر مدعى شويد كه ذات پروردگار با حلول در چيزى تغيير نمىنمايد بايد پس با حركت و سكون و سياهى و سفيدى و قرمزى و زردى نيز تغيير نكند و صفاتى كه بر چنين اشيائى وارد مىشود بر او نيز عارض گردد بطورى كه در او تمام صفتهاى مخلوقات وارد شود و خدا نيز آفريده شده باشد.
منزه است از اين اوهام وقتى صحيح باشد اعتقاد شما در باره خدا كه حلول در چيزى نموده باشد ديگر احترام و پرستشى كه مىكنيد صحيح نخواهد بود. پس سكوت اختيار كرده تقاضاى انديشه بيشتر نمودند.
بعد متوجه گروه دوم شده فرمود در صورتى كه شما مجسمه اشخاصى كه خدا را مىپرستيدهاند بپرستيد و براى آنها سجده نمائيد و صورتهاى خويش را براى آنها بر خاك گذاريد ديگر براى پرستش خدا چه باقى گذاشتهايد مگر شما خود قبول نداريد خدائى را كه بايد پرستش و تعظيم نمود نبايد با بندهاش مساوى قرار داد اگر پادشاهى را در احترام و تعظيم با غلامش برابر كنيد با اين كار مگر اهانت به شاه نكردهايد و غلامش را بيش از حد بزرگ نداشتهايد؟ گفتند صحيح است.
مگر متوجه نيستيد كه با تعظيم و احترام مجسمه اشخاصى كه خداپرست بودهاند توهين به خداى يكتا نمودهايد آنها نيز سكوت كردند بعد از تقاضاى مهلت.
بعد متوجه دسته سيم شده فرمود براى من مثال زديد و ما را به خود تشبيه كرديد با اينكه با هم برابر نيستيم زيرا ما بنده خدا و مخلوق و تحت فرمان او هستيم اطاعت مىكنيم