احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٦ - بخش دوم آنچه از معصومين
مردم هستند و اين فرمايش امام صادق (ع) است و فرمود خداوند پيامبرش ٦ را مبعوث نمود
بإياك اعنى و اسمعى يا جاره
تو را ياد مىكنم ولى مىگويم همسايه بشنو إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا يعنى اگر بتها خدا مىبودند آن طورى كه شما گمان مىكنيد به جانب صاحب عرش صعود مىكردند و بالا مىرفتند.
آيه وَ إِذْ هُمْ نَجْوى يعنى زمانى كه آنها در پنهانى به يك ديگر مىگويند او ساحر است «ظَهِيراً» يعنى كمككننده وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً اين آيه در باره عبد الله بن ابى اميه برادر ام سلمه رحمة الله عليها بود او اين حرف را به پيامبر ٦ قبل از هجرت زده بود، وقتى پيامبر اكرم ٦ براى فتح مكه خارج شد عبد الله بن ابى اميه به استقبال پيامبر ٦ آمد و بر آن جناب سلام كرد.
اما ايشان جواب او را نداده و از او اعراض نمودند خواهرش ام سلمه با پيامبر اكرم ٦ بود عبد الله پيش خواهر خود آمد و گفت پيامبر اكرم ٦ اسلام همه مردم را پذيرفت ولى اسلام مرا نپذيرفت و به من توجهى مانند ديگران نكرد.
وقتى پيامبر اكرم ٦ پيش ام سلمه آمد عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد بوسيله تو تمام مردم به سعادت رسيدند مگر برادر من از ميان قريش و عرب اسلام همه را پذيرفتى ولى از او نپذيرفتى.
فرمود ام سلمه، برادرت مرا چنان تكذيب كرد كه هيچ كس آن طور تكذيب ننموده اوست كه اين حرف را زد «ما به تو ايمان نمىآوريم مگر براى ما از زمين چشمه پر آب بوجود آورى» تا اين قسمت آيه كِتاباً نَقْرَؤُهُ ام سلمه عرض كرد پدر و مادرم فدايت مگر نفرمودى ان الاسلام يجب ما كان قبله اسلام سوابق قبل را از كفر و معصيت محو مىكند و از ميان مىبرد فرمود چرا پيامبر اكرم ٦ اسلام او را پذيرفت.
و در روايت ابى الجارود در باره آيه حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً مىنويسد يعنى چشمه أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً يا باغى از خرما و انگور داشته باشى كه ميان درختان نهرها جارى باشد أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً و جريان چنين كه پيامبر اكرم ٦ فرمود در آينده آسمان بر سر شما فرو مىريزد بواسطه اين آيه وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً يَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌ.