عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٨٢ - چهار عنصر وجود انسان
[إنا عرضنا الأمانة على السماوات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان إنه كان ظلوما جهولا][١].
يقينا ما امانت را [كه تكاليف شرعيه سعادت بخش است] بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اينكه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزيدند و از آن ترسيدند، و انسان آن را پذيرفت بىترديد او [به علت ادا نكردن امانت] بسيار ستمكار، و [نسبت به سرانجام خيانت در امانت] بسيار نادان است.
الهى قمشهاى آن شيفته جمال بىنياز، درباره عظمت و شخصيت و جلال و بزرگى انسان گفته:
|
من همان مرغ عرش آشيانم |
طاير گلشن لا مكانم |
|
|
راز نه پرده آسمانم |
آگهم سر غيب جهان را |
|
|
ذرهاى زير اين نه سپهرم |
دل فروزنده چون ماه و مهرم |
|
|
پرورد يار خورشيد چهرم |
تا بيارايم اين داستان را |
|
|
شيرخوارى ز پستان عشقم |
كودكى در دبستان عشقم |
|
|
پير عقلم زمستان عشقم |
رهبرم فكر پير و جوان را |
|
|
گرچه گويند صرف الوجودم |
فوق جوهر وراى حدودم |
|
|
نيست بودم تو دادى نمودم |
تا نشان بدهم آن بىنشان را[٢] |
|
چهار عنصر وجود انسان
انسان كه در حقيقت، والاترين موجود جهان است و قدرت اين را دارد كه
[١] -احزاب( ٣٣): ٧٢.
[٢] -الهى قمشهاى.