عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٠ - نعمت پوست بدن
افراد پستتر از حيوانات، توجهى به حقيقت و ريشه و اصل جهان نكرده و يادى از آن مولا و آقايى كه اين همه نعمت در اختيار آنان گذارده نمىكنند، اينان همانهايى هستند كه قرآن مجيد آنها را دچار خزى دنيا و عذاب آخرت معرفى كرده است.
بر خلاف اين ديو صفتان و آلودگان، آن انسانهايى كه در برابر هر نعمتى از ولىنعمت خود ياد كرده و به حضرت محبوب عرضه مىدارند: ما اگر به پهناى جهان تو را عبادت كنيم به اداى شكر يك نعمت تو موفق نشدهايم!!
آن انسانهايى كه از نعمت، به خاطر رسيدن به ولى نعمت استفاده مىكنند. آن انسانهايى كه حرم دل آنها مالامال از عشق به خداست، آن بزرگوارانى كه در برابر حضرت دوست خاضع و خاشع بوده و هميشه احساس شرمسارى و حيا مىكردند و به جناب محبوب با تمام هستى عرضه مىداشتند:
|
بىخانمانى از سر كويت كجا رود |
دولت در اين در است از اين در چرا رود |
|
|
محروم هر قبيله و مردود هر ديار |
بىدولتى كزين در دولت سرا رود |
|
|
جامى كه غير ذوق تو بخشد مباح نيست |
كامى كه جز طريق تو پويد خطا رود |
|
|
چشم و چراغ ماست شب افروز عارضت |
آن روز ظلمت است كه از چشم ما رود |
|
|
از سلطنت چه كم شود آن پادشاه را |
كز مرحمت بهپرسش حال گدا رود |
|
|
مسكين دلى، غريب دلى، بىنوا دلى |
كز ره به بوى آن سر زلف دوتا رود |
|
پس از آن فعل و انفعالات كه به ساخته شدن آن ماده سفيد رنگ منتهى مىشود، رگهاى مجاور زخم، منبسط و از هم باز مىشوند و جدار آن باريكتر شده از ميان آن جدار، فاگوسيتها يعنى، سلول خورها و گلبولهاى سفيد خارج مىشوند و سلولهاى مرده و باكترىها يا هر ماده ديگرى را كه باعث تعويق جوش خوردن زخم مىشوند مىبلعند!!