عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٠ - حيوانات و هدايت
|
سيمرغ قاف عشقش از بيضه چون برآيد |
مرغىاست كآشيانش در جسم و جان نگنجد |
|
|
شكرانه چون گذارم كامروز يار با من |
زان سان شده كه مويى اندر ميان نگنجد |
|
|
گويند راز وصلش پنهان چرا ندارى |
پنهان چه گونه دارم كاندر نهان نگنجد |
|
|
گفتى ز وصل رويش با ما بده نشانى |
اين خود محال باشد كاندر نشان نگنجد |
|
بدن برخى از حيوانات داراى قوه برق است، آن هم در حدى كه اگر به دشمن بزند او را خشك مىكند، ولى اين حيوانات در تمام برخوردها از اين قوه استفاده نمىكنند، تنها وقتى به دشمن خود برخورد مىكنند، آن هم وقتى كه حس كنند كه دشمن قصد سويى دارد، به مقدار لازم از بدن خويش برق بيرون مىدهند و از چند قدمى با فرستادن الكتريسته به سوى دشمن، كار دشمن را ساخته و او را از پاى در مىآورند.
اينان چرا همه را دشمن خود نمىدانند؟ دشمن را از كجا مىشناسند؟ از قصد دشمن چه گونه خبر مىشوند؟ به چه صورت به اندازهاى كه دشمن نابود شود برق از بدن خود بيرون مىفرستند؟ مولد و كارخانه اين برق در كجاى بدن آنهاست؟
بدن آنها كه همانند ساير حيوانات، گوشت و پوست و خون و استخوان و رگ و پى است! شما از وضع اين نوع حيوانات جز كارگردانى عالمى مدبر، حكيمى آگاه، قادرى توانا، چيز ديگرى مىفهميد؟ آيا اسم اين برنامه و حركت را جز هدايت الهى چيز ديگرى مىگذاريد؟!!
بعضى از حيوانات كه در دريا زندگى مىكنند، در مقابله با دشمن از خود رنگ پخش مىكنند، در حالت عادى در آب مىگردند، همين كه از دور، چشمشان به