عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٦ - ذكر حقيقى، ذاكران الهى
مىگردد و وجودت عين معانى ذكر در حد قدرت و امكانت مىشود.
جاهل به معارف، كوردل بىباطن، بىمعرفت بىحاصل، گوينده لاطائل، بىادب در حضور دوست، اگر هم از گفتن ذكر، ثواب ببرد، ثواب او در حدى نيست كه قابل ذكر باشد.
در اسلام، قرآن و فهم آن، روايات و رسيدن به حقايق آن، تحصيل علم و آراسته شدن به آن، زيارت مردم مؤمن و هر نوع كمك به آنان، تربيت اولاد و اشخاص به آداب الهى و كليه امورى كه الهى است، ياد گرفتن و عمل كردن به آن ذكر است، شما را به خدا خيال نكنيد ذكر عبارت از ورد زبان است، تا خود را عمرى به حركت زبان مشغول بداريد، بدون اين كه جان و قلب و عقل و نفس و هستى شما با آن ذكر حركت كند، اگر تصور كنيد اسلام و حقايقش اين است، مرتكب گناه بزرگ شده و حق گران و پرارزش اسلام را ادا نكردهايد.
حافظ در يكى از غزلهايش در مقام شكايت از بىخبرى و بىخردى و نفهميدن حقيقت دين مىگويد:
|
دل كه آيينه شاهى است غبارى دارد |
از خدا مىطلبم صحبت روشن رايى |
|
|
گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد |
واى اگر از پس امروز بود فردايى |
|
حضرت سيد الشهدا ٧ در يكى از سخنرانىهايش كه در طول راه بين مكه و كربلا داشتند، از مردم زمانش به سختى شكايت كرد، به اين كه اهل دين به معناى واقعى بسيار كماند و اكثريتى كه ادعاى ديندارى مىكنند، دين بازيچه زبان آنهاست.
والدين لعق على ألسنتهم[١].
[١] -تحف العقول: ٢٤٥؛ بحار الأنوار: ٧٥/ ١١٦، باب ٢٠، حديث ٢.