عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٢٥
دوست عرضه داشتهام:
|
از غمت دوش ز دل نعره مستانه زدم |
شكر كردم كه در آن شب در اين خانه زدم |
|
|
گرمى لطف تو اى ملك دلم را سلطان |
داد فتوا كه زعشقت دو سه پيمانه زدم |
|
|
من به هر در كه شدم راه ندادند مرا |
جام برداشته يكسر در ميخانه زدم |
|
|
چون دلم خانه عشق تو شد اى ماه وجود |
من به صد شور و نوا ساغر شكرانه زدم |
|
|
گفت: اى دل ز چه در شور و نوا غرق شدى |
گفت: من دست بر آن طره جانانه زدم |
|
|
بنهادم قدم اندر ره عشق تو به جان |
اين قدم را به ره عشق تو مردانه زدم |
|
|
سوخت جان وتنم از آتش هجران چون من |
با غم عشق تو خود شعله به كاشانه زدم |
|
|
از ازل دست به دامان تو اى دوست شدم |
تا ابد دست به هر سينه بيگانه زدم |
|
|
مست ومخمور وخرابم من مسكين نه عجب |
كه صبوحى زصفاى خم و خم خانه زدم |
|
راستى كدام انسان تاكنون موفق به اداى شكر او شده، شايد با كرم و لطفش و با رحمت و عنايتش اقرار ما را به عجز شكر به عنوان شكر به حساب آورد.